<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>sepidosiah</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.sepidosiah.ir/atom.xml" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010-01-13://4</id>
    <updated>2010-09-08T18:22:13Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>

<entry>
    <title>خوردنی ها: خبر آمد خبری در راه است ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/09/post-156.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.192</id>

    <published>2010-09-08T17:52:35Z</published>
    <updated>2010-09-08T18:22:13Z</updated>

    <summary> روزی یکی از مریدان پریشان حال ،به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="خوردنی ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><img class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/09/08/yaraneh.jpg" alt="yaraneh.jpg" width="350" height="248" /> روزی یکی از مریدان پریشان حال ،به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!<br />فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟<br />گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.<br />رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده!!!</p>
</blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نعمتی به نام بخشش ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/09/post-155.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.191</id>

    <published>2010-09-08T17:24:00Z</published>
    <updated>2010-09-08T18:22:57Z</updated>

    <summary><![CDATA[ در جایی خواندم مرد زاهدی&nbsp; در کوهستانی زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.در راه...]]></summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><img class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/09/08/bakhshesh.jpg" alt="bakhshesh.jpg" width="265" height="247" />در جایی خواندم مرد زاهدی&nbsp; در کوهستانی زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.<br />در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نان بیرون آورد و به اوداد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت:<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا آن سنگ را به من می دهی؟<br />زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی نگجید. او می دانست که این سنگ آن قدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند. بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد.<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد در کوهستان برگشت و تا او را دید به او گفت:<br />من خیلی فکر کردم تو با این که می دانستی این سنگ چقدر ارزش دارد خیلی راحت آن را به من هدیه کردی. بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت:<br />من این سنگ را به تو بر می گردانم ولی در عو ض چیز گرانبهای دیگری از تو می خواهم.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; <strong><span style="color: rgb(51, 153, 102);">به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم!</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ودر ادامه فرازی از نامه علی (ع) به مالک:<br />ای مالک: مهربانى به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعاردل خود ساز.چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‏شمارى،زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.از آنها خطاهاسر خواهد زد و علتهایى عارضشان خواهد شد و،بعمد یا خطا،لغزشهایى کنند،پس،از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده،همانگونه که دوست دارى که خداوندنیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد.زیرا تو برتر از آنها هستى و،آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده،برتر از توست و خداوند برتر از کسى است‏که تو را ولایت داده است.ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده‏است</p>
</blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>عهد نامه ای به طعم بغضی فروخورده ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/09/post-154.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.188</id>

    <published>2010-09-01T20:36:57Z</published>
    <updated>2010-09-02T08:31:27Z</updated>

    <summary> کاش مایی که وقتی از زمین بلند میشویم میگوییم یا علی! حداقل یک بار این نامه را خوانده باشیم به نام خداوند بخشاینده مهربان ‏این فرمانى است از بنده خدا،على امیر المؤمنین،به مالک بن الحارث الاشتر.درپیمانى که با او...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="حرف حساب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0pt auto 20px; DISPLAY: block" class="mt-image-center" alt="imam-ali.jpg" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/09/02/imam-ali.jpg" width="320" height="276" /></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center">کاش مایی که وقتی از زمین بلند میشویم میگوییم یا علی! حداقل یک بار این نامه را خوانده باشیم</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">به نام خداوند بخشاینده مهربان ‏این فرمانى است از بنده خدا،على امیر المؤمنین،به مالک بن الحارث الاشتر.درپیمانى که با او مى‏نهد،هنگامى که او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آوردو با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروى از هر چه درکتاب خود بدان فرمان داده،از واجبات و سنتهایى که کس به سعادت نرسد مگر به‏پیروى از آنها،و به شقاوت نیفتد،مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها.و باید که‏خداى سبحان را یارى نماید به دل و دست و زبان خود،که خداى جل اسمه،یارى‏کردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفته‏است.و او را فرمان مى‏دهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و ازسرکشیهایش باز دارد،زیرا نفس همواره به بدى فرمان دهد، مگر آنکه خداوندرحمت آورد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>اى مالک، بدان که تو را به بلادى فرستاده‏ام که پیش از تو دولتها دیده، برخى‏دادگر و برخى ستمگر.و مردم در کارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند که تو درکارهاى والیان پیش از خود مى‏نگرى و درباره تو همان گویند که تو درباره‏آنها مى‏گویى </strong>و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته،توان شناخت.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">باید بهترین اندوخته‏ ها در نزد تو،اندوخته کار نیک باشد.پس زمام هواهاى نفس خویش فروگیر و بر نفس خود،در آنچه براى او روا نیست،بخل بورزکه بخل ورزیدن بر نفس،انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش‏مى‏شمارد.مهربانى به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعاردل خود ساز.چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‏شمارى،زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.از آنها خطاهاسر خواهد زد و علتهایى عارضشان خواهد شد و،بعمد یا خطا،لغزشهایى کنند،پس،از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده،همانگونه که دوست دارى که خداوندنیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد.زیرا تو برتر از آنها هستى و،آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده،برتر از توست و خداوند برتر از کسى است‏که تو را ولایت داده است.ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده‏است.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">اى مالک،خود را براى جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانى‏نیست و از عفو و بخشایش او هرگز بى‏نیاز نخواهى بود.هرگاه کسى را بخشودى،ازکرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسى را عقوبت نمودى،از کرده خود شادمان مباش.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">هرگز به خشمى،که از آنت امکان رهایى هست،مشتاب و مگوى که مرا بر شما امیرساخته‏اند و باید فرمان من اطاعت‏شود.زیرا،چنین پندارى سبب فساد دل و سستى‏دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست.هرگاه،از سلطه و قدرتى که در آن‏هستى در تو نخوتى یا غرورى پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر ازتوست و بر کارهایى تواناست که تو را بر آنها توانایى نیست.این نگریستن سرکشى‏تو را تسکین مى‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى‏کاهد و خردى را که از تو گریخته‏است‏به تو باز مى‏گرداند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>بپرهیز از اینکه خود را در عظمت‏ با خدا برابر دارى یا در کبریا و جبروت،خودرا به او همانند سازى که خدا هر جبارى را خوار کند و هر خودکامه‏اى را پست وبیمقدار سازد.</strong>هر چه خدا بر تو فریضه کرده است،ادا کن و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت،هرکس را که دوستش مى‏دارى،انصاف را رعایت‏نماى.که اگر نه چنین کنى،ستم کرده‏اى و هر که بر بندگان خدا ستم کند،افزون بربندگان،خدا نیز خصم او بود.و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست‏سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند.هیچ چیز چون‏ستمکارى،نعمت‏خدا را دیگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد،زیرا خدا دعاى‏ستمدیدگان را مى‏شنود و در کمین ستمکاران است.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">باید که محبوبترین کارها در نزد تو،کارهایى باشد که<strong> با میانه‏روى سازگارتر بود </strong>وبا عدالت دمسازتر و خشنودى رعیت را در پى داشته باشد زیرا <strong>خشم توده‏هاى مردم،خشنودى نزدیکان را زیر پاى بسپرد</strong> و حال آنکه،<strong>خشم نزدیکان اگر توده‏هاى مردم ازتو خشنود باشند، ناچیز گردد</strong>.خواص و نزدیکان کسانى هستند که به هنگام فراخى‏و آسایش بر دوش والى بارى گران‏اند و چون حادثه‏اى پیش آید کمتر از هر کس به‏یاریش برخیزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود.اینان همه چیزرا به اصرار از والى مى‏طلبند و اگر عطایى یابند،کمتر از همه سپاس مى‏گویند و اگربه آنان ندهند،دیرتر از دیگران پوزش مى‏پذیرند.در برابر سختیهاى روزگار،شکیباییشان بس اندک است.اما ستون دین و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابردشمنان،عامه مردم هستند،پس،باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان‏افزونتر باشد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">و <strong>باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو،کسى باشد که‏بیش از دیگران عیبجوى مردم است</strong>.زیرا در مردم عیبهایى است و والى از هر کس‏دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است.از عیبهاى مردم آنچه از نظرت پنهان است،<strong>مخواه که آشکار شود</strong>،زیرا آنچه بر عهده توست،پاکیزه ساختن چیزهایى است که برتو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است،داورى کند.تا توانى‏عیبهاى دیگران را بپوشان،تا خداوند عیبهاى تو را که خواهى از رعیت مستوربماند،بپوشاند.و از مردم گره هر کینه‏اى را بگشاى و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته‏اند،<strong>به تغافل زن و گفته سخن‏چین را تصدیق مکن</strong>.<strong>زیرا سخن چین،خیانتکار است،هر چند،خود را چون‏نیکخواهان وانماید</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">با بخیلان راى مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان،زیراحرص و طمع را در چشم تو مى‏آرایند که بخل و ترس و آزمندى،خصلتهایى‏گوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترین وزیران تو،وزیرى است‏که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان.مبادا که اینان همراز وهمدم تو شوند،زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده‏اند.در حالى که،تومى‏توانى بهترین جانشین را برایشان بیابى از کسانى که در راى و اندیشه و کاردانى‏همانند ایشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از کسانى که‏ستمگرى را در ستمش و بزهکارى را در بزهش یارى نکرده باشند.رنج اینان بر توکمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">اینان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزین.و <strong>باید که برگزیده‏ترین وزیران توکسانى باشند که سخن حق بر زبان آرند</strong>،<strong>هر چند،حق تلخ باشد </strong>و در کارهایى‏که خداوند بر دوستانش نمى‏پسندد کمتر تو را یارى کنند،<strong>هر چند،که این سخنان‏و کارها تو را ناخوش آید</strong>.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند،<strong>سپس،از آنان‏بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلى که مرتکب آن نشده‏اى،شادمانت‏ندارند،زیرا ستایش آمیخته به تملق،سبب خودپسندى شود و آدمى را به سرکشى‏وادارد</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند،زیرا این کار سبب شود که‏نیکوکاران را به نیکوکارى رغبتى نماند،ولى بدکاران را به بدکارى رغبت‏بیفزاید.باهر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان،بهترین چیزى که‏حسن ظن والى را نسبت‏به رعیتش سبب مى‏شود،نیکى کردن والى است در حق رعیت و <strong>کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهایى‏که بدان ملزم نیستند</strong>.و تو باید در این باره چنان باشى که حسن ظن رعیت‏براى توفراهم آید.زیرا حسن ظن آنان،رنج‏بسیارى را از تو دور مى‏سازد.<strong>به حسن ظن تو،کسى سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده باشى و به بدگمانى،آن‏سزاوارتر که در حق او بدى کرده باشى</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">سنت نیکویى را که بزرگان این امت‏به آن عمل کرده‏اند و رعیت‏بر آن سنت‏به‏نظام آمده و حالش نیکو شده است،مشکن و<strong> سنتى میاور که به سنتهاى نیکوى‏گذشته زیان رساند</strong>،آنگاه پاداش نیک بهره کسانى شود که آن سنتهاى نیکو نهاده‏اند وگناه بر تو ماند که آنها را شکسته‏اى.<strong>تا کار کشورت به سامان آید و نظامهاى نیکویى،که پیش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند،</strong>با دانشمندان و حکیمان،فراوان،گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى‏آورد و آن نظم و آیین که مردم‏پیش از تو بر پاى داشته‏اند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">بدان،که رعیت را صنفهایى است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و ازیکدیگر بى‏نیاز نباشند.صنفى از ایشان لشکرهاى خداى‏اند و صنفى،دبیران خاص‏یا عام و صنفى قاضیان عدالت گسترند و صنفى،کارگزاران‏اند که باید در کار خودانصاف و مدارا را به کار دارند و صنفى جزیه دهندگان و خراجگزارانند،چه ذمى وچه مسلمان و صنفى بازرگانان‏اند و صنعتگران و صنفى فرودین که حاجتمندان ومستمندان باشند.هر یک را خداوند سهمى معین کرده و میزان آن را در کتاب خود وسنت پیامبرش(صلى الله علیه و آله)بیان فرموده و دستورى داده که در نزد مانگهدارى مى‏شود.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">اما لشکرها،به فرمان خدا دژهاى استوار رعیت‏اند و زینت والیان.دین به آنهاعزت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد.و کارلشکر سامان نیابد،جز به خراجى که خداوند براى ایشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهاى خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد.این دو صنف،برپاى نمانند مگر به صنف سوم که قاضیان وکارگزاران و دبیران‏اند،اینان عقدها و معاهده‏ها را مى‏بندند و منافع حکومت را گردمى‏آورند و در هر کار،چه خصوصى و چه عمومى،به آنها متکى توان بود. و اینها که‏برشمردم،استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران که گردهم مى‏آیند و تا سودى‏حاصل کنند،بازارها را برپاى مى‏دارند و به کارهایى که دیگران در انجام دادن آنهاناتوان‏اند امور رعیت را سامان مى‏دهند.آنگاه،صنف فرودین،یعنى نیازمندان ومسکینان‏اند و سزاوار است که والى آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند.درنزد خداوند،براى هر یک از این اصناف،گشایشى است.و هر یک را بر والى حقى‏است،آن قدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد.و والى از عهده آنچه‏خدا بر او مقرر داشته،بر نیاید مگر،<strong>به کوشش و یارى خواستن از خداى و ملزم‏ساختن خویش به اجراى حق و شکیبایى ورزیدن در کارها،خواه بر او دشوار آید یاآسان نماید</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">آنگاه از لشکریان خود آن را که در نظرت نیکخواه‏ترین آنها به خدا و پیامبر اوو امام توست،به کار برگمار<strong>.اینان باید پاکدامن‏ترین و شکیباترین افراد سپاه باشند،دیر خشمناک شوند و چون از آنها پوزش خواهند،آرامش یابند</strong>.به ناتوانان،مهربان‏و بر زورمندان،سختگیر باشند. درشتیشان به ستم بر نینگیرد و نرمیشان برجاى‏ننشاند.آنگاه<strong> به مردم صاحب حسب و خوشنام بپیوند،از خاندانهاى صالح که‏سابقه‏اى نیکو دارند و نیز پیوند خود با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان‏و جوانمردان استوار نماى</strong>،زیرا اینان مجموعه‏هاى کرم‏اند و شاخه‏هاى احسان وخوبى.آنگاه به کارهایشان آنچنان بپرداز که پدر و مادر به کار فرزند خویش‏مى‏پردازند.<strong>اگر کارى کرده‏اى که سبب نیرومندى آنها شده است،نباید در نظرت بزرگ‏آید</strong> و نیز نباید لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد،در نظرت اندک‏جلوه کند.<strong>زیرا لطف و احسان تو سبب مى‏شود که نصیحت‏خود از تو دریغ ندارند وبه تو حسن ظن یابند</strong>.نباید بدین بهانه،که به کارهاى بزرگ مى‏پردازى،از کارهاى کوچکشان غافل مانى،زیرا الطاف کوچک را جایى است که از آن بهره‏مند مى‏شوندو توجه به کارهاى بزرگ را هم جایى است که از آن بى‏نیاز نخواهند بود.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">باید برگزیده‏ترین سران سپاه تو،در نزد تو،کسى باشد که در بخشش به افراد سپاه‏قصور نورزد و به آنان یارى رساند و از مال خویش چندان بهره‏مندشان سازد که‏هزینه خود و خانواده‏شان را،که بر جاى نهاده‏اند،کفایت کند،تا یکدل و یک راى روى‏به جهاد دشمن آورند،زیرا مهربانى تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد.و بایدکه بهترین مایه شادمانى والیان برپاى‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پدید آمدن‏دوستى در میان افراد رعیت.و این دوستى پدید نیاید،مگر به سلامت دلهاشان.ونیکخواهیشان درست نبود،مگر آنگاه که براى کارهاى خود بر گرد والیان خود باشندو بار دولت ایشان را بر دوش خویش سنگین نشمارند و از دیر کشیدن‏فرمانرواییشان ملول نشوند.پس امیدهایشان را نیک برآور و پیوسته به نیکیشان‏بستاى و رنجهایى را که تحمل کرده‏اند،همواره بر زبان آر،زیرا یاد کردن از کارهاى‏نیکشان،دلیران را برمى‏انگیزد و از کارماندگان را به کار ترغیب مى‏کند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار که هر یک در چه کارى تحمل رنجى کرده‏اند،تا رنجى را که یکى‏تحمل کرده به حساب دیگرى نگذارى<strong> و کمتر از رنج و محنتى که تحمل کرده،پاداشش مده</strong>.<strong>شرف و بزرگى کسى تو را واندارد که رنج اندکش را بزرگ شمرى وفرودستى کسى تو را واندارد که رنج‏بزرگش را خرد به حساب آورى</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش‏رجوع کن.زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود،گفته است:«اى‏کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمان‏برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا وپیامبر رجوع کنید.»</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">رجوع به خدا،گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول،گرفتن سنت‏جامع اوست، سنتى که مسلمانان را گرد مى‏آورد و پراکنده نمى‏سازد.و براى داورى‏در <strong>میان مردم،یکى از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آن‏کسان،که کارها بر او دشوار نمى‏آید و از عهده کار قضا برمى‏آید.مردى که مدعیان باستیزه و لجاج،راى خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایى شد،بر آن‏اصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید</strong> و نفسش به‏آزمندى متمایل نگردد و به اندک فهم،بى‏آنکه به عمق حقیقت رسد،بسنده نکند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">قاضى تو باید،از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به‏دلیل متکى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت،شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد،قاطع راى دهد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>چرب‏زبانى و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکى‏از دو طرف دعوا متمایل نشود</strong>.چنین کسان اندک به دست آیند،پس داورى مردى‏چون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او،گشاده دستى به‏خرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنان‏منزلتى ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امان‏ماند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>د</strong><strong>ر این کار،نیکو نظر کن که این دین در دست‏بدکاران اسیر است.از روى هوا وهوس در آن عمل مى‏کنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار داده‏اند.</strong></p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>در کار کارگزارانت‏بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار،نه به سبب دوستى باآنها.</strong>و بى‏مشورت دیگران به کارشان مگمار،زیرا به راى خود کار کردن و از دیگران‏مشورت نخواستن، گونه‏اى از ستم و خیانت است.کارگزاران شایسته را در میان‏گروهى بجوى که اهل تجربت و حیا هستند و<strong> از خاندانهاى صالح،آنها که در اسلام‏سابقه‏اى دیرین دارند</strong>.اینان به اخلاق شایسته‏ترند و آبرویشان محفوظتر است و ازطمعکارى بیشتر رویگردان‏اند و در عواقب کارها بیشتر مى‏نگرند. در ارزاقشان بیفزاى،زیرا فراوانى ارزاق،آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و ازدست اندازى به مالى که در تصرف دارند،باز مى‏دارد.و نیز براى آنها حجت است،اگر فرمانت را مخالفت کنند یا در امانتت‏خللى پدید آورند.پس در کارهایشان تفقدکن و کاوش نماى و نگاهبانانی از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">زیرا مراقبت نهانى تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت‏وامى‏دارد.و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند.هر گاه یکى از ایشان‏دست‏به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان‏گواهى دادند،همین خبرها تو را بس بود.باید به سبب خیانتى که کرده تنش را به‏تنبیه بیازارى و از کارى که کرده است، بازخواست نمایى.سپس،خوار و ذلیلش‏سازى و مهر خیانت‏بر او زنى و ننک&nbsp; را بر گردنش آویزى.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">در کار خراج نیکو نظر کن،به گونه‏اى که به صلاح خراجگزاران باشد.زیرا صلاح‏کار خراج و خراجگزاران،صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود،مگربه نیکوشدن حال خراجگزاران،زیرا همه مردم روزیخوار خراج و خراجگزاران‏اند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">ولى باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه زمین باشى،زیرا خراج حاصل نشود،مگربه آبادانى زمین و هر که خراج طلبد و زمین را آباد نسازد،شهرها و مردم را هلاک کرده‏است و کارش استقامت نیابد،مگر اندکى.هرگاه از سنگینى خراج یا آفت محصول یابریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین،چون در آب فرو رفتن آن یا بى‏آبى،شکایت نزد تو آوردند،از هزینه و رنجشان بکاه،آنقدر که امید مى‏دارى که کارشان راسامان دهد.و کاستن از خراج بر تو گران نیاید،زیرا اندوخته‏اى شود براى آبادانى بلادتو و زیور حکومت تو باشد،که ستایش آنها را به خود جلب کرده‏اى و سبب‏شادمانى دل تو گردد،که عدالت را در میانشان گسترده‏اى و به افزودن ارزاقشان و به‏آنچه در نزد ایشان اندوخته‏اى از آسایش خاطرشان و اعتمادشان به دادگرى خود ومدارا در حق ایشان،براى خود تکیه‏گاهى استوار ساخته‏اى.چه بسا کارها پیش آیدکه اگر رفع مشکل را بر عهده آنها گذارى،به خوشدلى به انجامش رسانند.زیرا چون‏بلاد آباد گردد،هر چه بر عهده مردمش نهى،انجام دهند که ویرانى زمین را تنگدستى‏مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند که همت والیان،همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است،سود برنگیرند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">سپس،به دبیرانت نظر کن و بهترین آنان را بر کارهاى خود بگمار و نامه‏هایى راکه در آن تدبیرها و اسرار حکومتت آمده است،از جمع دبیران،<strong>به کسى اختصاص ده‏که به اخلاق از دیگران شایسته‏تر باشد</strong>.از آن گروه که اکرام تو سرمستش نسازدیا چنان دلیرش نکند که در مخالفت‏با تو،بر سر جمع سخن گوید<strong> و غفلتش سبب‏نشود که نامه‏هاى عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ‏روا دارد،</strong>یا در آنچه براى تو مى‏ستاند یا از سوى تو مى‏دهد،سهل‏انگارى کند،یاپیمانى را که به سود تو بسته،سست گرداند و از فسخ پیمانى که به زیان توست،ناتوان باشد.دبیر باید به پایگاه و مقام خویش در کارها آگاه باشد زیرا کسى که مقدارخویش را نداند،به طریق اولى،مقدار دیگران را نتواند شناخت.<strong>مباد که در گزینش‏آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تکیه کنى.زیرا مردان با ظاهر آرایى و نیکوخدمتى،خویشتن را در چشم والیان عزیز گردانند.ولى،در پس این ظاهر آراسته وخدمت نیکو،نه نشانى از نیکخواهى است و نه امانت</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">دبیرانت را به کارهایى که براى حکام پیش از تو بر عهده داشته‏اند،بیازماى و از آن‏میان، بهترین آنها را که در میان مردم اثرى نیکوتر نهاده‏اند و به امانت چهره‏اى‏شناخته‏اند،اختیار کن.که اگر چنین کنى این کار دلیل نیکخواهى تو براى خداونداست و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده.بر سر هر کارى از کارهاى خوداز میان ایشان،رئیسى برگمار.کسى که بزرگى کار مقهورش نسازد و بسیارى آنهاسبب پراکندگى خاطرش نشود.اگر در دبیران تو عیبى یافته شود و تو از آن غفلت‏کرده باشى،تو را به آن بازخواست کنند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">اینک سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه‏وران بپذیر و درباره آنها به کارگزارانت‏نیکو سفارش کن.خواه آنها که بر یک جاى مقیم‏اند و خواه آنها که با سرمایه خویش‏این سو و آن سو سفر کنند و با دسترنج‏خود زندگى نمایند.زیرا این گروه،خود مایه‏هاى منافع‏اند و اسباب رفاه و آسودگى و به دست آورندگان آن از راههاى دشوارو دور و خشکى و دریا و دشتها و کوهساران و جایهایى که مردم در آن جایها گردنیایند و جرئت رفتن به آن جایها ننمایند.اینان مردمى مسالمت‏جوى‏اند که نه ازفتنه‏گریهایشان بیمى است و نه از شر و فسادشان وحشتى.در کارشان نظر کن،خواه‏در حضرت تو باشند یا در شهرهاى تو.با اینهمه بدان که بسیارى از ایشان را روشى‏ناشایسته است و حریص‏اند و بخیل.احتکار مى‏کنند و به میل خود براى کالاى خودبها مى‏گذارند،با این کار به مردم زیان مى‏رسانند و براى والیان هم مایه ننگ و عیب‏هستند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">پس از احتکار منع کن که رسول الله(صلى الله علیه و آله)از آن منع کرده است وباید خرید و فروش به آسانى صورت گیرد و بر موازین عدل،به گونه‏اى که در بها،نه‏فروشنده زیان بیند و نه بر خریدار اجحاف شود.پس از آنکه احتکار را ممنوع‏داشتى،اگر کسى باز هم دست‏به احتکار کالا زد،کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب‏عبرت دیگران گردد ولى کار به اسراف نکشد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">خدا را،خدا را،در باب طبقه فرودین:کسانى که بیچارگان‏اند از مساکین ونیازمندان و بینوایان و زمینگیران.در این طبقه،مردمى هستند سائل و مردمى‏هستند،که در عین نیاز روى سؤال ندارند.خداوند حقى براى ایشان مقرر داشته و ازتو خواسته است که آن را رعایت کنى،پس،در نگهداشت آن بکوش.براى اینان دربیت المال خود حقى مقرر دار و نیز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را،در هرشهرى،به آنان اختصاص ده.زیرا براى دورترینشان همان حقى است که‏نزدیکترینشان از آن برخوردارند.و از تو خواسته‏اند که حق همه را،اعم از دور ونزدیک،نیکو رعایت کنى.سرمستى و غرور،تو را از ایشان غافل نسازد،زیر<strong>ا این‏بهانه که کارهاى خرد را به سبب پرداختن به کارهاى مهم و بزرگ از دست هشتن،هرگز پذیرفته نخواهد شد.</strong> پس مت‏خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهره‏دژم منماى و کارهاى کسانى را که به تو دست نتوانند یافت،خود،تفقد و بازجست‏نماى.اینان مردمى هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجال‏حکومت.کسانى از امینان خود را که خداى ترس و فروتن باشند،براى نگریستن درکارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>با مردم چنان باش،که در روز حساب که خدا را دیدار مى‏کنى،عذرت پذیرفته‏آید</strong> که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‏اند <strong>و چنان باش که‏براى یک یک آنان در پیشگاه خداوندى،در اداى حق ایشان،عذرى توانى داشت</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره‏اند و دست‏سؤال پیش‏کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقى دشوار و گران‏آید.و گاه باشد که خداوند این دشواریها را براى کسانى که خواستار عاقبت نیک‏هستند،آسان مى‏سازد.آنان خود را به شکیبایى وامى‏دارند و به وعده راست‏خداوند،درباره خود اطمینان دارند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">براى کسانى که به تو نیاز دارند،زمانى معین کن که در آن فارغ از هر کارى به آنان‏پردازى. براى دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین،مجلسى که همگان در آن حاضرتوانند شد و،براى خدایى که آفریدگار توست،در برابرشان فروتنى نمایى و بفرماى‏تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند،تا سخنگویشان بى‏هراس‏و بى‏لکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول الله(صلى الله علیه و آله)بارهاشنیدم که مى‏گفت:<strong>پاک و آراسته نیست امتى که در آن امت،زیردست نتواند بدون‏لکنت زبان حق خود را از قوى دست‏بستاند.پس تحمل نماى، درشتگویى یا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداونددرهاى رحمتش را به روى تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید.</strong>اگرچیزى مى‏بخشى،چنان بخش که گویى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مى‏کنى،باید که منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود. سپس کارهایى است که باید خود به انجام دادنشان پردازى. از آن جمله،پاسخ‏دادن است‏به کارگزاران در جایى که دبیرانت درمانده شوند.دیگر برآوردن نیازهاى‏مردم است در روزى که بر تو عرضه مى‏شوند،ولى دستیارانت در اداى آنها درنگ وگرانى مى‏کنند.<strong>کار هر روز را در همان روز به انجام رسان،زیرا هر روز را کارى است‏خاص خود</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را براى آنچه میان تو و خداست،قرارده اگر چه در همه وقتها،کار تو براى خداست،هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را درآن آسایش رسد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">باید در اقامه فرایضى،که خاص خداوند است،نیت‏خویش خالص گردانى و دراوقاتى باشد که بدان اختصاص دارد.پس در بخشى از شبانه‏روز،تن خود را درطاعت‏خداى بگمار و اعمالى را که سبب نزدیکى تو به خداى مى‏شود به انجام‏رسان و بکوش تا اعمالت‏بى‏هیچ عیب و نقصى گزارده آید،هر چند،سبب فرسودن‏جسم تو گردد.چون با مردم نماز مى‏گزارى،چنان مکن که آنان را رنجیده سازى یانمازت را ضایع گردانى،زیرا برخى از نمازگزاران بیمارند و برخى نیازمند.ازرسول الله(صلى الله علیه و آله)هنگامى که مرا به یمن مى‏فرستاد،پرسیدم که‏چگونه با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان مهربان‏باش.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">ب<strong>ه هر حال،روى پوشیدنت از مردم به دراز نکشد،زیرا روى پوشیدن والیان ازرعیت‏خود، گونه‏اى نامهربانى است‏به آنها و سبب مى‏شود که از امور ملک آگاهى‏اندکى داشته باشند.اگر والى از مردم رخ بپوشد،چگونه تواند از شوربختیها ورنجهاى آنان آگاه شود.آن وقت،بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا،که‏بزرگ جلوه کند و زیبا،زشت و زشت،زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.زیراوالى انسان است و نمى‏تواند به کارهاى مردم که از نظر او پنهان مانده،آگاه گردد. و حق را هم نشانه‏هایى نیست که به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود.و تویکى از این دو تن هستى:یا مردى هستى در اجراى حق گشاده‏دست و سخاوتمند،پس چرا باید روى پنهان دارى و از اداى حق واجبى که بر عهده توست دریغ فرمایى‏و در کار نیکى،که باید به انجام رسانى،درنگ روا دارى.یا مردى هستى که‏هیچ خواهشى را و نیازى را برنمى‏آورى،در این حال،مردم،دیگر از تو چیزى‏نخواهند و از یارى تو نومید شوند،با اینکه نیازمندیهاى مردم براى تو رنجى‏پدید نیاورد،زیرا آنچه از تو مى‏خواهند یا شکایت از ستمى است‏یا درخواست‏عدالت در معاملتى</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>و بدان،که والى را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوى برترى‏جویى‏و گردنکشى است و در معاملت‏با مردم رعایت انصاف نکنند.ریشه ایشان را با قطع‏موجبات آن صفات قطع کن.به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینى را به‏اقطاع مده،</strong>مبادا به سبب نزدیکى به تو،پیمانى بندند که صاحبان زمینهاى‏مجاورشان را در سهمى که از آب دارند یا کارى که باید به اشتراک انجام دهند،زیان‏برسانند و بخواهند بار زحمت‏خود بر دوش آنان نهند.پس لذت و گوارایى،نصیب‏ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.اجراى حق را درباره هر که باشد،چه خویشاوند و چه بیگانه،لازم بدار و در این کار شکیبایى به خرج ده که خداوندپاداش شکیبایى تو را خواهد داد.<strong>هر چند،در اجراى عدالت،خویشاوندان و نزدیکان‏تو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار،هر چند،تحمل آن بر تو سنگین آید که‏عاقبتى نیک و پسندیده است</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>اگر رعیت‏بر تو به ستمگرى گمان برد،عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه</strong>،که چون چنین کنى،خود را به عدالت پروده‏اى و بارعیت مدارا نموده‏اى. <strong>عذرى که مى‏آورى سبب مى‏شود که تو به مقصود خود رسى‏و آنان نیز به حق راه یابند.</strong> <strong>اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند،از آن روى برمتاب که خشنودى خداى در آن‏نهفته است</strong>.صلح سبب بر آسودن سپاهیانت‏شود <strong>و تو را از غم و رنج‏برهاند وکشورت را امنیت‏بخشد</strong>.ولى،پس از پیمان صلح،از دشمن برحذر باش و نیک‏برحذر باش.زیرا دشمن،چه بسا نزدیکى کند تا تو را به غفلت فرو گیرد.<strong>پس‏دوراندیشى را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنت‏پیمان دوستى بستى و امانش دادى به عهد خویش وفا کن و امانى را که داده‏اى، نیک،رعایت نماى</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>در برابر پیمانى که بسته‏اى و امانى که داده‏اى خود را سپر ساز،زیرا هیچ یک ازواجبات خداوندى که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید،در آن همداستان وهمراى هستند،بزرگتر از وفاى به عهد و پیمان نیست.حتى مشرکان هم وفاى به‏عهد را در میان خود لازم مى‏شمردند،زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنى رادریافته بودند</strong>.پس در آنچه بر عهده گرفته‏اى،خیانت مکن و پیمانت را مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقى در برابر خداى تعالى،دلیرى کنند.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتى،که بر بندگان خود دارد،امان قرار داده و آن را چون حریمى ساخته که در سایه‏سار استوار آن زندگى کنند و به‏جوار آن پناه آورند.پس نه خیانت را جایى براى خودنمایى است و نه فریب را و نه‏حیله‏گرى را.پیمانى مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوارکردن پیمان براى بر هم زدنش به عبارتهاى دو پهلو که در آنها ایهامى باشد،تکیه‏منماى.<strong>و مبادا که سختى اجراى پیمانى که بر گردن گرفته‏اى و باید عهد خدا را در آن‏رعایت کنى،تو را به شکستن و فسخ آن وادارد،بى‏آنکه در آن حقى داشته باشى</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>زیرا پایدارى تو در برابر کار دشوارى که امید به گشایش آن بسته‏اى و عاقبت‏خوشش‏را چشم مى‏دارى،از غدرى که از سرانجامش بیمناک هستى بسى بهتر است.و نیز به‏از آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و آخرت بر توبسته شود</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>بپرهیز از خونها و خونریزیهاى بناحق.زیرا هیچ چیز،بیش از خونریزى بناحق،موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد.</strong> خداوند سبحان،چون در روز حساب به داورى در میان مردم‏پردازد،<strong>نخستین داورى او درباره خونهایى است که مردم از یکدیگر ریخته‏اند.پس‏مباد که حکومت‏خود را با ریختن خون حرام تقویت کنى،زیرا ریختن چنان خونى‏نه تنها حکومت را ناتوان و سست‏سازد،بلکه آن را از میان برمى‏دارد یا به دیگران‏مى‏سپارد.اگر مرتکب قتل عمدى شوى،نه در برابر خدا معذورى،نه در برابر من،زیراقتل عمد موجب قصاص مى‏شود.</strong>اگر به خطایى دچار گشتى و کسى را کشتى یاتازیانه‏ات،یا شمشیرت،یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن،<strong> به ناخواسته،مرتکب قتلى شدى،نباید گردنکشى و غرور قدرت تومانع آید که خونبهاى مقتول را به خانواده‏اش بپردازى</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>از خودپسندى و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‏شده و نیز از دلبستگى به‏ستایش و چرب‏زبانیهاى دیگران،پرهیز کن</strong>،زیرا یکى از بهترین فرصتهاى شیطان‏است‏براى تاختن تا کردارهاى نیکوى نیکوکاران را نابود سازد.زنهار از اینکه به‏احسان خود بر رعیت منت گذارى یا آنچه براى آنها کرده‏اى،بزرگش شمارى یا وعده‏دهى و خلاف آن کنى.زیرا <strong>منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار،نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده،سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود</strong>.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">خداى تعالى فرماید:خداوند سخت‏به خشم مى‏آید که چیزى بگویید و به جاى‏نیاورید. (۲)</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز،از سستى در انجام‏دادن کارى که زمان آن فرا رسیده است و <strong>از لجاج و اصرار در کارى که سررشته‏اش‏ناپیدا بود و از سستى کردن در کارها،هنگامى که راه رسیدن به هدف باز و روشن‏است،حذر نماى</strong>.پس هر چیز را به جاى خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجام‏رسان.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong>و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهى،چیزى را که همگان را در آن حقى است‏یا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاه‏اند.زیرابزودى آن را از تو مى‏ستانند و به دیگرى مى‏دهند.زودا که حجاب از برابر دیدگانت‏برداشته خواهد شد و بینى که داد مظلومان را از تو مى‏ستانند.به هنگام خشم‏خویشتندار باش و از شدت تندى و تیزى خود بکاه </strong>و دست‏به روى کس بر مدار<strong> وسخن زشت‏بر زبان میاور </strong>و از اینهمه،خود را در امان دار باز ایستادن ازدشنامگویى و به تاخیرافکندن قهر خصم،تا خشمت فرو نشیند و زمام اختیارت به‏دستت آید.و تو بر خود مسلط نشوى مگر آنگاه که بیشتر همت‏یاد بازگشت‏به‏سوى پروردگارت شود.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشى،آنچه که بر والیان پیش از تو رفته‏است،از حکومت عادلانه‏اى که داشته‏اند یا سنت نیکویى که نهاده‏اند یا چیزى ازپیامبر،(صلى الله علیه و آله)که آورده‏اند یا فریضه‏اى که در کتاب خداست و آن رابرپاى داشته‏اند.پس اقتدا کنى به آنچه ما بدان عمل مى‏کرده‏ایم و بکوشى تا از هر چه‏در این عهدنامه بر عهده تو نهاده‏ام و حجت‏خود در آن بر تو استوار کرده‏ام،پیروى‏کنى،تا هنگامى که نفست‏به هوا و هوس شتاب آرد،بهانه‏اى نداشته باشى.و جزخداى کس نیست که از بدى نگهدارد و به نیکى توفیق دهد.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">از وصایا و عهود رسول الله(صلى الله علیه و آله)با من ترغیب به نماز بود ودادن زکات و مهربانى با غلامانتان.و من این عهدنامه را که براى تو نوشته‏ام به‏وصیت او پایان مى‏دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">و از این عهد نامه[که پایان آن است]</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">از خداى مى‏طلبم که به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هرمطلوبى مرا و تو را توفیق دهد به چیزى که خشنودیش در آن است،از داشتن عذرى‏آشکار در برابر او و آفریدگانش و آوازه نیک در میان بندگانش و نشانه‏هاى نیک دربلادش و کمال نعمت او و فراوانى کرمش.و اینکه کار من و تو را به سعادت وشهادت به پایان رساند،به آنچه در نزد اوست مشتاقیم و السلام على رسول الله‏صلى الله علیه و آله الطیبین الطاهرین."</p></blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>متن دعای جوشن کبیر به همراه فایل صوتی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-152.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.186</id>

    <published>2010-08-29T12:25:05Z</published>
    <updated>2010-08-29T12:38:43Z</updated>

    <summary><![CDATA[ دریافت فایل صوتی بسم الله الرحمن الرحیم سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ&nbsp; سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ یا...]]></summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="شنیدنی ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: center"><a href="http://sepidosiah.ir/music/joshankabir.wma">دریافت فایل صوتی</a></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ&nbsp; سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ یا اءرْحَمَ الرّاحِمینَ<br />&nbsp;<br />منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار و در بلد الا مین است که در اوّل هر فصل بِسْمِ اللّهِ بگوید و در آخرش :<br />منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد درود فرست برمحمد و آلش و بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترین مهربانان<br />&nbsp;<br />۱- اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا کَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَکِیمُ سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ <br />خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى خدا اى بخشاینده اى مهربان اى بزرگوار اى برپا دارنده اى بزرگ اى قدیم اى دانا اى بردبار اى فرزانه منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من<br />&nbsp;<br />۲- یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ یَا غَافِرَ الْخَطِیئَاتِ یَا مُعْطِیَ الْمَسْأَلاتِ یَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ یَا دَافِعَ الْبَلِیَّاتِ<br />&nbsp; اى آقاى آقایان اى اجابت کننده دعاها اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نیکى اى آمرزنده گناهان اى دهنده خواسته ها اى پذیرنده توبه ها اى شنونده صداها اى داناى اسرار پنهانى اى برطرف کننده بلاها &nbsp;<br />&nbsp;<br />۳- یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ یَا خَیْرَ الْفَاتِحِینَ یَا خَیْرَ النَّاصِرِینَ یَا خَیْرَ الْحَاکِمِینَ یَا خَیْرَ الرَّازِقِینَ یَا خَیْرَ الْوَارِثِینَ یَا خَیْرَ الْحَامِدِینَ یَا خَیْرَ الذَّاکِرِینَ یَا خَیْرَ الْمُنْزِلِینَ یَا خَیْرَ الْمُحْسِنِینَ<br />&nbsp;اى بهترین آمرزندگان اى بهترین گشایندگان اى بهترین یاران اى بهترین حاکمان اى بهترین روزى دهان اى بهترین ارث بران اى بهترین ستایشگران اى بهترین یادکنندگان اى بهترین فرو فرستندگان اى بهترین احسان کنندگان<br /><br />۴- یَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَ الْجَمَالُ یَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَ الْکَمَالُ یَا مَنْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الْجَلالُ یَا مَنْ هُوَ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ یَا مُنْشِئَ السَّحَابِ الثِّقَالِ یَا مَنْ هُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ یَا مَنْ هُوَ سَرِیعُ الْحِسَابِ یَا مَنْ هُوَ شَدِیدُ الْعِقَابِ یَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ یَا مَنْ عِنْدَهُ أَمُّ الْکِتَابِ <br />اى که عزت و زیبایى از آن اوست اى که نیرو و کمال از آن او است اى که پادشاهى و جلال از آن او است اى که بزرگ و برتر او است اى پدید آرنده ابرهاى سنگین اى که او سخت کیفر (یا سخت نیرو) است اى که او&nbsp; در حساب کشیدن سریع است اى که او در کیفر سخت است اى که پاداش خوب نزد او است اى که نزد او است مایه و اصل کتابها<br />&nbsp;<br />&nbsp;۵- اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا دَیَّانُ یَا بُرْهَانُ یَا سُلْطَانُ یَا رِضْوَانُ یَا غُفْرَانُ یَا سُبْحَانُ یَا مُسْتَعَانُ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْبَیَانِ<br />خدایا از تو مى خواهم بحق نامت اى مهرپیشه اى نعمت بخش اى پاداش دهنده اى دلیل و راهنما اى سلطان اى خوشنود اى آمرزنده اى منزه اى یاور اى صاحب نعمت و بیان<br />&nbsp;<br />۶- یَا مَنْ تَوَاضَعَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ یَا مَنِ اسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِقُدْرَتِهِ یَا مَنْ ذَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِعِزَّتِهِ یَا مَنْ خَضَعَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِهَیْبَتِهِ یَا مَنِ انْقَادَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ مِنْ خَشْیَتِهِ یَا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبَالُ مِنْ مَخَافَتِهِ یَا مَنْ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَمْرِهِ یَا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِإِذْنِهِ یَا مَنْ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ یَا مَنْ لا یَعْتَدِی عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ<br />(۶) اى که هر چیزى در برابر عظمتش فروتن گشته اى که هر چیز در برابر قدرتش تسلیم گردیده اى که هر چیزى در برابر عزت و شوکتش خوار گشته اى که هر چیز در برابر هیبتش خاضع گردیده اى که هر چیزى از ترس او فرمانبردار و مطیعش گردیده اى که کوهها از هراسش از هم شکافته اى که به امر او آسمانها برپا گشته اى که زمینها به اذن او در جاى خود مستقر گشته اى که رعد به ستایش او غرِّش زند اى که بر اهل کشور خود ستم نکند<br />&nbsp;<br />۷- یَا غَافِرَ الْخَطَایَا یَا کَاشِفَ الْبَلایَا یَا مُنْتَهَى الرَّجَایَا یَا مُجْزِلَ الْعَطَایَا یَا وَاهِبَ الْهَدَایَا یَا رَازِقَ الْبَرَایَا یَا قَاضِیَ الْمَنَایَا یَا سَامِعَ الشَّکَایَا یَا بَاعِثَ الْبَرَایَا یَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى<br />&nbsp;(۷) اى آمرزنده خطاها اى برطرف کننده بلاها اى منتهاى امیدها اى دهنده بزرگ عطاها اى بخشنده هدیه ها اى روزى ده بنده ها اى برآورنده آرزوها اى شنونده شکایتها اى برانگیزنده مردمان اى رهاننده اسیران<br />&nbsp; <br />۸- یَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ یَا ذَا الْفَخْرِ وَ الْبَهَاءِ یَا ذَا الْمَجْدِ وَ السَّنَاءِ یَا ذَا الْعَهْدِ وَ الْوَفَاءِ یَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضَاءِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ یَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ یَا ذَا الْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ یَا ذَا الْجُودِ وَ السَّخَاءِ یَا ذَا الْآلاءِ وَ النَّعْمَاءِ<br />&nbsp;(۸) اى صاحب ستایش و ثناءاى داراى فخر و زیبایى اى صاحب مجد و بزرگى اى صاحب عهد و وفاء اى داراى گذشت و رضا اى دارنده نعمت و عطاء اى که در دست تو است فصل خصومات و داورى اى داراى عزت و پایندگى اى صاحب جود و بخشش اى صاحب دهشها و نعمت ها<br />&nbsp;<br />۹- اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مَانِعُ یَا دَافِعُ یَا رَافِعُ یَا صَانِعُ یَا نَافِعُ یَا سَامِعُ یَا جَامِعُ یَا شَافِعُ یَا وَاسِعُ یَا مُوسِعُ <br />(۹) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى مانع اى برطرف کننده اى بالا برنده اى سازنده اى سود رسان اى شنوا اى گردآورنده اى شفاعت پذیر اى فراخ رحمت اى وسعت بخش<br />&nbsp;<br />۱۰- یَا صَانِعَ کُلِّ مَصْنُوعٍ یَا خَالِقَ کُلِّ مَخْلُوقٍ یَا رَازِقَ کُلِّ مَرْزُوقٍ یَا مَالِکَ کُلِّ مَمْلُوکٍ یَا کَاشِفَ کُلِّ مَکْرُوبٍ یَا فَارِجَ کُلِّ مَهْمُومٍ یَا رَاحِمَ کُلِّ مَرْحُومٍ یَا نَاصِرَ کُلِّ مَخْذُولٍ یَا سَاتِرَ کُلِّ مَعْیُوبٍ یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ<br />(۱۰) اى سازنده هر ساخته اى آفریننده هر آفریده اى روزى ده هر روزى خور اى مالک هر مملوک اى غمزداى هر غمزده اى دلگشاى هر اندوهگین اى رحمت بخش هر رحمت خواه اى یاور هر هر بى یاور اى عیب پوش هر معیوب اى پناه هر آواره<br /><br />۱۱- یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی<br />&nbsp;(۱۱) اى ذخیره هنگام سختى من اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار اى همدم من هنگام ترس و وحشت اى رفیق من در غربتم اى صاحب اختیار من در نعمتم اى فریادرس من در غم و اندوه اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى اى توانگرى من هنگام ندارى اى پناه من هنگام درماندگى اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى<br />&nbsp;<br />۱۲- یَا عَلامَ الْغُیُوبِ یَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ یَا کَاشِفَ الْکُرُوبِ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ یَا طَبِیبَ الْقُلُوبِ یَا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ یَا أَنِیسَ الْقُلُوبِ یَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ یَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ<br />&nbsp;(۱۲) اى بخوبى داناى بر هر نادیدنى اى بسیار آمرزنده گناهان اى پرده پوش بر عیوب بندگان اى غمزداى غمها اى گرداننده دلها اى طبیب دلها اى نوربخش دلها اى همدم دلها اى زداینده اندوهها اى غمگشاى غمها<br />&nbsp;<br />۱۳- اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا جَلِیلُ یَا جَمِیلُ یَا وَکِیلُ یَا کَفِیلُ یَا دَلِیلُ یَا قَبِیلُ یَا مُدِیلُ یَا مُنِیلُ یَا مُقِیلُ یَا مُحِیلُ<br />(۱۳) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى بزرگوار اى زیبا اى کارگزار اى عهده دار اى راهنما اى پذیرنده اى دولت دهنده اى عطا بخشنده اى درگذرنده اى نیرودهنده (تغییر دهنده(<br /><br />۱۴- یَا دَلِیلَ الْمُتَحَیِّرِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ یَا جَارَ الْمُسْتَجِیرِینَ یَا أَمَانَ الْخَائِفِینَ یَا عَوْنَ الْمُؤْمِنِینَ یَا رَاحِمَ الْمَسَاکِینِ یَا مَلْجَأَ الْعَاصِینَ یَا غَافِرَ الْمُذْنِبِینَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ<br />&nbsp;(۱۴) اى راهنماى سرگردانان اى فریادرس فریادخواهان اى دادرس دادخواهان اى پناه پناه جویان اى امان بخش ترسناکان اى کمک مؤ منان اى رحم کننده مسکینان اى پناه عاصیان اى آمرزنده گناهکاران اى اجابت کننده دعاى درماندگان<br /><br />۱۵- یَا ذَا الْجُودِ وَ الْإِحْسَانِ یَا ذَا الْفَضْلِ وَ الامْتِنَانِ یَا ذَا الْأَمْنِ وَ الْأَمَانِ یَا ذَا الْقُدْسِ وَ السُّبْحَانِ یَا ذَا الْحِکْمَةِ وَ الْبَیَانِ یَا ذَا الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ یَا ذَا الْحُجَّةِ وَ الْبُرْهَانِ یَا ذَا الْعَظَمَةِ وَ السُّلْطَانِ یَا ذَا الرَّأْفَةِ وَ الْمُسْتَعَانِ یَا ذَا الْعَفْوِ وَ الْغُفْرَانِ<br />(۱۵) اى داراى بخشندگى و احسان اى صاحب فضل و نعمت اى مایه امن و امان اى داراى پاکى و پاکیزگى اى صاحب فرزانگى و بیان اى صاحب رحمت و خوشنودى اى داراى حجت و دلیل و برهان اى خداوند عظمت و سلطنت اى دارنده راءفت و اى یاور بندگان اى صاحب بخشندگى و آمرزش<br /><br />۱۶- یَا مَنْ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ إِلَهُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ صَانِعُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ قَبْلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ بَعْدَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ فَوْقَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ عَالِمٌ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ قَادِرٌ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ هُوَ یَبْقَى وَ یَفْنَى کُلُّ شَیْ‏ءٍ<br />(۱۶) اى که پروردگار هر چیز او است اى که معبود هر چیز او است اى که آفریننده هر چیز او است اى که سازنده هر چیز او است اى که او پیش از هر چیز بوده و اى که او پس از هر چیز خواهد بود و اى که او برتر از هر چیز است اى که او به هر چیز دانا است اى که او به هر چیزى توانا است اى که تنها او بماند و هر چیز دیگر فانى گردد<br /><br />۱۷- اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُؤْمِنُ یَا مُهَیْمِنُ یَا مُکَوِّنُ یَا مُلَقِّنُ یَا مُبَیِّنُ یَا مُهَوِّنُ یَا مُمَکِّنُ یَا مُزَیِّنُ یَا مُعْلِنُ یَا مُقَسِّمُ<br />(۱۷) خدایا از تو مى خواهم بحق نامت اى امان ده اى مسلط بر هر چیز اى وجود آرنده اى یاد دهنده اى آشکار کننده اى آسان کننده اى امکان ده در کارها اى زیوربخش اى آشکار کننده اى تقسیم کننده<br /><br />۱۸- یَا مَنْ هُوَ فِی مُلْکِهِ مُقِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی سُلْطَانِهِ قَدِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی جَلالِهِ عَظِیمٌ یَا مَنْ هُوَ عَلَى عِبَادِهِ رَحِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ کَرِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی صُنْعِهِ حَکِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی حِکْمَتِهِ لَطِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی لُطْفِهِ قَدِیمٌ<br />(۱۸) اى که در فرمانروایى پابرجا است اى که در سلطنت و پادشاهیش قدیم و دیرینه است اى که در جلالت و شوکت بزرگى اى که بر بندگان خویش مهربانى اى که به هر چیز دانایى اى که نسبت به نافرمان خود بردبارى اى که به امیدوار خود بخشنده و بزرگوارى اى که در آفرینش و ساختنت فرزانه اى (یا محکم کارى ( اى که در عین فرزانگى (یا محکم کارى ) مهربانى (یا نرمکارى ) اى که در لطف خود دیرینه اى<br /><br />۱۹- یَا مَنْ لا یُرْجَى إِلا فَضْلُهُ یَا مَنْ لا یُسْأَلُ إِلا عَفْوُهُ یَا مَنْ لا یُنْظَرُ إِلا بِرُّهُ یَا مَنْ لا یُخَافُ إِلا عَدْلُهُ یَا مَنْ لا یَدُومُ إِلا مُلْکُهُ یَا مَنْ لا سُلْطَانَ إِلا سُلْطَانُهُ یَا مَنْ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ یَا مَنْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْمُهُ یَا مَنْ لَیْسَ أَحَدٌ مِثْلَهُ<br />(۱۹) اى که امیدى نیست جز به نیکى او اى که درخواست نشود جز گذشتش اى که چشم داشتى نیست جز به نیکى اواى که ترسى نیست جز از عدل او اى که جاوید نمى ماند جز فرمانروایى و ملک او اى که سلطنت و قدرتى نیست جز سلطنت او اى که رحمتش همه چیز را فراگرفته اى که رحمتش بر خشمش پیشى جسته اى که علمش بر همه چیز احاطه کرده اى که مانندش هیچکس نخواهد بود<br /><br />۲۰- یَا فَارِجَ الْهَمِّ یَا کَاشِفَ الْغَمِّ یَا غَافِرَ الذَّنْبِ یَا قَابِلَ التَّوْبِ یَاخَالِقَ الْخَلْقِ یَا صَادِقَ الْوَعْدِ یَا مُوفِیَ الْعَهْدِ یَا عَالِمَ السِّرِّ یَا فَالِقَ الْحَبِّ یَا رَازِقَ الْأَنَامِ<br />(۲۰) اى دلگشاى اندوه اى غمزداى اى آمرزنده گناه اى توبه پذیر اى آفریننده اى راست وعده اى وفادار پیمان اى داناى اسرار نهان اى شکافنده دانه اى روزى ده بندگان<br />&nbsp;<br />&nbsp;۲۱ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا عَلِیُّ یَا وَفِیُّ یَا غَنِیُّ یَا مَلِیُّ یَا حَفِیُّ یَا رَضِیُّ یَا زَکِیُّ یَا بَدِیُّ یَا قَوِیُّ یَا وَلِیُّ<br />&nbsp;(۲۱) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى والا اى با وفا اى توانگر اى بى نیاز مطلق اى مهربان اى پسندیده (یا دوستدار) اى پاکیزه اى پدید آرنده اى نیرومند اى سرپرست<br /><br />۲۲ یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ یَا مَنْ سَتَرَ الْقَبِیحَ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَةِ یَا مَنْ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَى یَا مُنْتَهَى کُلِّ شَکْوَى<br />(۲۲) اى که کار نیک را آشکار کنى و اى که کار زشت را پنهان کنى اى که کسى را به گناه نگیرى اى که پرده کس ندرى اى بزرگ گذشت اى نیکو درگذر اى پهناور آمرزش اى گشاده دو دست (فضلش ) به رحمت اى مطلع از سخن سرى و راز اى منتهاى هر شکایت<br /><br />۲۳ یَا ذَا النِّعْمَةِ السَّابِغَةِ یَا ذَا الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ یَا ذَا الْمِنَّةِ السَّابِقَةِ یَا ذَا الْحِکْمَةِ الْبَالِغَةِ یَا ذَا الْقُدْرَةِ الْکَامِلَةِ یَا ذَا الْحُجَّةِ الْقَاطِعَةِ یَا ذَا الْکَرَامَةِ الظَّاهِرَةِ یَا ذَا الْعِزَّةِ الدَّائِمَةِ یَا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتِینَةِ یَا ذَا الْعَظَمَةِ الْمَنِیعَةِ<br />(۲۳) اى صاحب نعمت فراوان و اى داراى رحمت پهناور اى صاحب احسان پیشین اى داراى حکمت رسا اى داراى نیروى کامل اى صاحب برهان و دلیل قاطع و برنده اى صاحب بزرگوارى هویدا اى صاحب عزت جاویدان اى صاحب نیروى محکم اى داراى عظمت ارجمند<br /><br />۲۴ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ یَا جَاعِلَ الظُّلُمَاتِ یَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ یَا سَاتِرَ الْعَوْرَاتِ یَا مُحْیِیَ الْأَمْوَاتِ یَا مُنْزِلَ الْآیَاتِ یَا مُضَعِّفَ الْحَسَنَاتِ یَا مَاحِیَ السَّیِّئَاتِ یَا شَدِیدَ النَّقِمَاتِ<br />(۲۴) اى پدید آرنده آسمانها اى قرار دهنده تاریکیها اى ترحم کننده به اشکهاى دیده ها اى درگذرنده لغزشها اى پرده پوش بر عیبها اى زنده کننده مردگان اى فرو فرستنده آیات اى دو چندان کن حسنات اى محو کننده بدیها اى سخت گیرنده انتقامها<br />&nbsp;<br />۲۵ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُصَوِّرُ یَا مُقَدِّرُ یَا مُدَبِّرُ یَا مُطَهِّرُ یَا مُنَوِّرُ یَا مُیَسِّرُ یَا مُبَشِّرُ یَا مُنْذِرُ یَا مُقَدِّمُ یَا مُؤَخِّرُ<br />(۲۵) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى صورت آفرین اى اندازه گیر اى تدبیر کننده اى پاک کننده اى روشنى بخش اى آسان کننده اى مژده ده اى بیم ده اى پیش انداز اى پس انداز<br /><br />۲۶ یَا رَبَّ الْبَیْتِ الْحَرَامِ یَا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرَامِ یَا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ یَا رَبَّ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یَا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ یَا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ یَا رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ یَا رَبَّ النُّورِ وَ الظَّلامِ یَا رَبَّ التَّحِیَّةِ وَ السَّلامِ یَا رَبَّ الْقُدْرَةِ فِی الْأَنَامِ<br />&nbsp;(۲۶) اى پروردگار خانه محترم (کعبه ) اى پروردگار ماه حرام اى پروردگار شهر محترم (مکه ) اى پروردگار رکن و مقام اى پروردگار مشعرالحرام اى پروردگار مسجد الحرام اى پروردگار قسمت حل و حرم (در سرزمین حجاز) اى پروردگار روشنى و تاریکى اى پروردگار تحیتو درود اى پروردگار نیرو در خلق<br /><br />۲۷ یَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ یَا أَعْدَلَ الْعَادِلِینَ یَا أَصْدَقَ الصَّادِقِینَ یَا أَطْهَرَ الطَّاهِرِینَ یَا أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ یَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِینَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ یَا أَشْفَعَ الشَّافِعِینَ یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ<br />(۲۷) اى داورترین داوران اى دادرس ترین دادگران اى راستگوترین راستگویان اى پاکیزه ترین پاکان اى بهترین آفرینندگان اى سریعترین حساب رسان اى شنواترین شنوایان اى بیناترین بینندگان اى بهترین شفیعان اى بزرگوارترین کریمان<br />&nbsp;<br />۲۸ یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ<br />&nbsp;(۲۸) اى پشتیبان کسى که پشتیبان ندارد اى پشتوانه آن کس که پشتوانه ندارد اى ذخیره آن کس که ذخیره ندارد اى پناه آن کس که پناهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرس ندارد اى افتخار آن کس که مایه افتخارى ندارد اى عزت آنکس که عزتى ندارد اى کمک آنکس که کمکى ندارد اى همدم آنکس که همدمى ندارد اى امان بخش آنکس که امانى ندارد<br />&nbsp;<br />۲۹ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا عَاصِمُ یَا قَائِمُ یَا دَائِمُ یَا رَاحِمُ یَا سَالِمُ یَا حَاکِمُ یَا عَالِمُ یَا قَاسِمُ یَا قَابِضُ یَا بَاسِطُ<br />(۲۹) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى نگهدار اى پابرجا اى جاویدان اى رحم کننده اى سلامت بخش اى حاکم اى دانا اى تقسیم کننده اى تنگ گیر اى گشایش بخش<br /><br />یَا عَاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ یَا رَاحِمَ مَنِ اسْتَرْحَمَهُ یَا غَافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ یَا نَاصِرَ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ یَا حَافِظَ مَنِ اسْتَحْفَظَهُ یَا مُکْرِمَ مَنِ اسْتَکْرَمَهُ یَا مُرْشِدَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ یَا صَرِیخَ مَنِ اسْتَصْرَخَهُ یَا مُعِینَ مَنِ اسْتَعَانَهُ یَا مُغِیثَ مَنِ اسْتَغَاثَهُ<br />&nbsp;(۳۰) اى نگهدار کسى که نگهداریش خواهد اى رحم کننده کسى که ترحمش خواهد اى آمرزنده کسى که از او آمرزش خواهد اى یاور کسى که از او یارى طلبد اى نگهدار کسى که از او نگهدارى خواهد اى اکرام کننده کسى که از او بزرگوارى خواهد اى راهنماى کسى که از او ره جوید اى دادرس کسى که از او دادرسى خواهد اى کمک کار کسى که کمکش خواهد اى فریاد رس کسى که به فریادرسیش خواند<br />&nbsp;<br />۳۱ یَا عَزِیزا لا یُضَامُ یَا لَطِیفا لا یُرَامُ یَا قَیُّوما لا یَنَامُ یَا دَائِما لا یَفُوتُ یَا حَیّا لا یَمُوتُ یَا مَلِکا لا یَزُولُ یَا بَاقِیا لا یَفْنَى یَا عَالِما لا یَجْهَلُ یَا صَمَدا لا یُطْعَمُ یَا قَوِیّا لا یَضْعُفُ<br />&nbsp;(۳۱) اى عزیزى که ذلت نپذیرد اى لطیفى که دست انداز کسى واقع نگردد اى پاینده که خواب ندارد اى جاویدانى که از دست نرود اى زنده اى که نمیرد اى پادشاهى که سلطنتش زوال ندارد اى ماندگارى که نیستى ندارد اى دانایى که نادانى ندارد اى بى نیازى که خوراک نخواهد اى نیرومندى که سستى نپذیرد<br />&nbsp;<br />۳۲ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا أَحَدُ یَا وَاحِدُ یَا شَاهِدُ یَا مَاجِدُ یَا حَامِدُ یَا رَاشِدُ یَا بَاعِثُ یَا وَارِثُ یَا ضَارُّ یَا نَافِعُ<br />(۳۲) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى یکتا اى یگانه اى گواه اى بزرگوار اى ستوده اى رهنما اى برانگیزنده اى ارث برنده اى زیان بخش اى سودرسان<br />&nbsp;<br />۳۳ یَا أَعْظَمَ مِنْ کُلِّ عَظِیمٍ یَا أَکْرَمَ مِنْ کُلِّ کَرِیمٍ یَا أَرْحَمَ مِنْ کُلِّ رَحِیمٍ یَا أَعْلَمَ مِنْ کُلِّ عَلِیمٍ یَا أَحْکَمَ مِنْ کُلِّ حَکِیمٍ یَا أَقْدَمَ مِنْ کُلِّ قَدِیمٍ یَا أَکْبَرَ مِنْ کُلِّ کَبِیرٍ یَا أَلْطَفَ مِنْ کُلِّ لَطِیفٍ یَا أَجَلَّ مِنْ کُلِّ جَلِیلٍ یَا أَعَزَّ مِنْ کُلِّ عَزِیزٍ<br />&nbsp;(۳۳) اى بزرگتر از هر بزرگى اى بزرگوارتر از هر بزرگوارى اى مهربانتر از هر مهربانى اى داناتر از هر دانا اى فرزانه تر از هر فرزانه اى جلوتر از هر قدیمى اى بزرگتر از هر بزرگ اى با لطف تر از هر لطف دارى اى والاتر از هر والایى اى عزیزتر از هر عزیزى<br />&nbsp;<br />۳۴ یَا کَرِیمَ الصَّفْحِ یَا عَظِیمَ الْمَنِّ یَا کَثِیرَ الْخَیْرِ یَا قَدِیمَ الْفَضْلِ یَا دَائِمَ اللُّطْفِ یَا لَطِیفَ الصُّنْعِ یَا مُنَفِّسَ الْکَرْبِ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ یَا مَالِکَ الْمُلْکِ یَا قَاضِیَ الْحَقِّ<br />&nbsp;(۳۴) اى بزرگوار چشم پوش اى بزرگ نعمت بخش اى پر خیر اى دیرینه بخشش اى جاوید لطف اى دقیق صنعت اى زداینده اندوه اى برطرف کننده گرفتارى اى فرمانرواى عالم هستى اى حاکم بر حق<br /><br />۳۵ یَا مَنْ هُوَ فِی عَهْدِهِ وَفِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی وَفَائِهِ قَوِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی قُوَّتِهِ عَلِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی عُلُوِّهِ قَرِیبٌ یَا مَنْ هُوَ فِی قُرْبِهِ لَطِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی لُطْفِهِ شَرِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی شَرَفِهِ عَزِیزٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عِزِّهِ عَظِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عَظَمَتِهِ مَجِیدٌ یَا مَنْ هُوَ فِی مَجْدِهِ حَمِیدٌ<br />&nbsp;(۳۵) اى که در پیمانش وفادار و اى که در وفا کردن به پیمانش نیرومند است اى که در نیرومندیش بلند مرتبه است اى که در عین بلند مرتبه اى نزدیک است اى که در عین نزدیکى دقیق است اى که در عین دقت بزرگوار است اى که در عین بزرگوارى با عزت است اى که در عین عزت با عظمت است اى که در عین عظمتش برجسته است اى که در عین برجستگى ستوده است<br /><br />۳۶ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا کَافِی یَا شَافِی یَا وَافِی یَا مُعَافِی یَا هَادِی یَا دَاعِی یَا قَاضِی یَا رَاضِی یَا عَالِی یَا بَاقِی<br />&nbsp;(۳۶) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى کفایت کننده اى شفا دهنده اى وفادار اى تندرستى بخش اى رهنما اى خواننده اى داور اى راضى اى والا مرتبه اى باقى<br />&nbsp;<br />۳۷ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ خَاضِعٌ لَهُ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ خَاشِعٌ لَهُ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ کَائِنٌ لَهُ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ مَوْجُودٌ بِهِ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ مُنِیبٌ إِلَیْهِ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ خَائِفٌ مِنْهُ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ قَائِمٌ بِهِ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ صَائِرٌ إِلَیْهِ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ یَا مَنْ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هَالِکٌ إِلا وَجْهَهُ<br />&nbsp;(۳۷) اى که هر چیز در برابرش سر تعظیم فرود آورد اى که هر چیز در برابرش رام گشته اى که هر چه در عالم موجود است از آن اوست اى که هر چه هست بوجود او موجود است اى که هر چیزى بسوى او بازگردد اى که هر چیزى از او اندیشه دارد اى که هر چیزى به او پایدار است اى که هر چیزى بسوى او برگردد اى که هر چیز به ستایش او تسبیح گوید اى که هر چیز نابود شود جز ذات او<br />&nbsp;<br />۳۸ یَا مَنْ لامَفَرَّ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا مَفْزَعَ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا مَقْصَدَ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا مَنْجَى مِنْهُ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا یُرْغَبُ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِهِ یَا مَنْ لا یُسْتَعَانُ إِلا بِهِ یَا مَنْ لا یُتَوَکَّلُ إِلا عَلَیْهِ یَا مَنْ لا یُرْجَى إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُعْبَدُ إِلا هُوَ<br />&nbsp;(۳۸) اى که گریزگاهى نیست جز بسوى او اى که پناهگاهى نیست جز بسوى او اى که مقصدى نیست جز درگاهش اى که راه نجاتى از (عذاب و قهر) او نیست جز خود او اى که رغبت و اشتیاقى نباشد جز به درگاه او اى که جنبش و نیرویى نیست مگر بوسیله او اى که کمک نجوید جز به او اى که توکل نشود جز بر او اى که امیدوار نتوان بود جز به او اى که پرستش نشود جز او<br />&nbsp;<br />۳۹ یَا خَیْرَ الْمَرْهُوبِینَ یَا خَیْرَ الْمَرْغُوبِینَ یَا خَیْرَ الْمَطْلُوبِینَ یَا خَیْرَ الْمَسْئُولِینَ یَا خَیْرَ الْمَقْصُودِینَ یَا خَیْرَ الْمَذْکُورِینَ یَا خَیْرَ الْمَشْکُورِینَ یَا خَیْرَ الْمَحْبُوبِینَ یَا خَیْرَ الْمَدْعُوِّینَ یَا خَیْرَ الْمُسْتَأْنِسِینَ<br />&nbsp;(۳۹) اى بهترین کسى که خلق از او ترسند اى بهترین مایه شوق و آرزو اى بهترین جویا شدگان اى بهترین خواسته شدگان اى بهترین مقصود خلق اى بهترین یاد شدگان اى بهترین سپاس شدگان اى بهترین دوستان اى بهترین خوانده شدگان اى بهترین همدمان<br />۴۰ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا غَافِرُ یَا سَاتِرُ یَا قَادِرُ یَا قَاهِرُ یَا فَاطِرُ یَا کَاسِرُ یَا جَابِرُ یَا ذَاکِرُ یَا نَاظِرُ یَا نَاصِرُ<br />&nbsp;(۴۰) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى آمرزنده اى پرده پوش اى توانا اى قاهر اى آفریننده اى شکننده اى بهم پیوند دهنده اى یادآورنده اى بیننده اى یارى دهنده<br />۴۱ یَا مَنْ خَلَقَ فَسَوَّى یَا مَنْ قَدَّرَ فَهَدَى یَا مَنْ یَکْشِفُ الْبَلْوَى یَا مَنْ یَسْمَعُ النَّجْوَى یَا مَنْ یُنْقِذُ الْغَرْقَى یَا مَنْ یُنْجِی الْهَلْکَى یَا مَنْ یَشْفِی الْمَرْضَى یَا مَنْ أَضْحَکَ وَ أَبْکَى یَا مَنْ أَمَاتَ وَ أَحْیَا یَا مَنْ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثَى<br />&nbsp;(۴۱) اى که آفرید و بیاراست اى که اندازه گرفت و راهنمایى کرد اى که برطرف کند گرفتارى را اى که بشنود سخن درگوشى را اى که نجات دهد غریق را اى که برهاند هلاک شده را اى که شفا دهد بیمار را اى که بخنداند و بگریاند اى که بمیراند و زنده کند اى که آفرید دو جفت نر و ماده<br />&nbsp;<br />۴۲ یَا مَنْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ سَبِیلُهُ یَا مَنْ فِی الْآفَاقِ آیَاتُهُ یَا مَنْ فِی الْآیَاتِ بُرْهَانُهُ یَا مَنْ فِی الْمَمَاتِ قُدْرَتُهُ یَا مَنْ فِی الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ یَا مَنْ فِی الْقِیَامَةِ مُلْکُهُ یَا مَنْ فِی الْحِسَابِ هَیْبَتُهُ یَا مَنْ فِی الْمِیزَانِ قَضَاؤُهُ یَا مَنْ فِی الْجَنَّةِ ثَوَابُهُ یَا مَنْ فِی النَّارِ عِقَابُهُ<br />&nbsp;(۴۲) اى که هم در خشکى و هم در دریا راه رسیدن به او هست اى که در سراسر گیتى نشانه هاى او هست اى که در این نشانه ها برهان او موجود است اى که در مردن نشانه قدرت او است اى که در گورها پند او است اى که در روز قیامت نیز سلطنت او است اى که در حساب آن روز هیبت دارد اى که در پاى میزان حکم و داورى او است اى که در بهشت پاداش نیک او است اى که در دوزخ شکنجه او است<br />&nbsp;<br />۴۳ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَهْرُبُ الْخَائِفُونَ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَقْصِدُ الْمُنِیبُونَ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَرْغَبُ الزَّاهِدُونَ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَلْجَأُ الْمُتَحَیِّرُونَ یَا مَنْ بِهِ یَسْتَأْنِسُ الْمُرِیدُونَ یَا مَنْ بِهِ یَفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ یَا مَنْ فِی عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخَاطِئُونَ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَسْکُنُ الْمُوقِنُونَ یَا مَنْ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ<br />&nbsp;(۴۳) اى که به سویش گریزند ترسناکان اى که به او پناه برند گنهکاران اى که او را مقصود قرار دهند بازآیندگان اى که بسوى او&nbsp;&nbsp; روند پارسایان اى که بدو پناه برند سرگردانان اى که به او همدم شوند خواستاران اى که به دوستیش افتخار کنند دوستان اى که در گذشت او طمع دارند&nbsp; خطاکاران اى که به ذکر او آرامش پذیرد دل یقین داران اى که بر او توکل کنند توکل کنندگان<br />&nbsp;<br />۴۴ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَبِیبُ یَا طَبِیبُ یَا قَرِیبُ یَا رَقِیبُ یَا حَسِیبُ یَا مَهِیبُ [مُهِیبُ‏] یَا مُثِیبُ یَا مُجِیبُ یَا خَبِیرُ یَا بَصِیرُ<br />&nbsp;(۴۴) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى محبوب دلها اى طبیب دردها اى نزدیک اى مراقب کار بندگان اى حساب نگهدار اى با هیبت اى پاداش نیک دهنده اى اجابت کننده اى آگاه اى بینا<br />&nbsp;<br />۴۵ یَا أَقْرَبَ مِنْ کُلِّ قَرِیبٍ یَا أَحَبَّ مِنْ کُلِّ حَبِیبٍ یَا أَبْصَرَ مِنْ کُلِّ بَصِیرٍ یَا أَخْبَرَ مِنْ کُلِّ خَبِیرٍ یَا أَشْرَفَ مِنْ کُلِّ شَرِیفٍ یَا أَرْفَعَ مِنْ کُلِّ رَفِیعٍ یَا أَقْوَى مِنْ کُلِّ قَوِیٍّ یَا أَغْنَى مِنْ کُلِّ غَنِیٍّ یَا أَجْوَدَ مِنْ کُلِّ جَوَادٍ یَا أَرْأَفَ مِنْ کُلِّ رَءُوفٍ<br />&nbsp;(۴۵) اى نزدیکتر از هر نزدیک اى محبوبتر از هر محبوب اى بیناتر از هر بینا اى آگاه تر از هر آگاه اى شریفتر از هر شریف اى برتر از هر بلند مرتبه اى نیرومندتر از هر نیرومند اى توانگرتر از هر توانگر اى بخشنده تر از هر بخشنده اى مهربانتر از هر مهربان<br />۴۶ یَا غَالِبا غَیْرَ مَغْلُوبٍ یَا صَانِعا غَیْرَ مَصْنُوعٍ یَا خَالِقا غَیْرَ مَخْلُوقٍ یَا مَالِکا غَیْرَ مَمْلُوکٍ یَا قَاهِرا غَیْرَ مَقْهُورٍ یَا رَافِعا غَیْرَ مَرْفُوعٍ یَا حَافِظا غَیْرَ مَحْفُوظٍ یَا نَاصِرا غَیْرَ مَنْصُورٍ یَا شَاهِدا غَیْرَ غَائِبٍ یَا قَرِیبا غَیْرَ بَعِیدٍ<br />&nbsp;(۴۶) اى پیروزى که هرگز مغلوب نگردد اى سازنده اى که مصنوع کسى نیست اى آفریننده اى که کسى او را نیافریده اى مالکى که مملوک کسى نیست اى چیره شکست ناپذیر اى بلند مرتبه که بلندى را کسى به او نداده اى نگهدارنده اى که نگهدارى ندارد اى یاورى که کسش یارى نکند اى حاضرى که پنهانى ندارد اى نزدیکى که دور نشود<br />۴۷ یَا نُورَ النُّورِ یَا مُنَوِّرَ النُّورِ یَا خَالِقَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ النُّورِ یَا مُقَدِّرَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ<br />&nbsp;(۴۷) اى روشنى نور این روشنى ده نور اى خالق نور و روشنى اى تدبیر کننده نور اى اندازه گیر نور اى روشنى هر نور اى روشنى پیش از هر نور و اى روشنى پس از هر نور اى روشنى بالاى هر نور اى نورى که مانندش نورى نیست<br />&nbsp;<br />۴۸ یَا مَنْ عَطَاؤُهُ شَرِیفٌ یَا مَنْ فِعْلُهُ لَطِیفٌ یَا مَنْ لُطْفُهُ مُقِیمٌ یَا مَنْ إِحْسَانُهُ قَدِیمٌ یَا مَنْ قَوْلُهُ حَقٌّ یَا مَنْ وَعْدُهُ صِدْقٌ یَا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ یَا مَنْ عَذَابُهُ عَدْلٌ یَا مَنْ ذِکْرُهُ حُلْوٌ یَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِیمٌ<br />&nbsp;(۴۸) اى که عطا و بخشش شریف و ارجمند است اى که کارش دقیق است اى که لطفش پایدار است اى که احسانش دیرینه است اى که گفتارش حق است اى که وعده اش راست است اى که گذشتش فضل است اى که کیفرش از روى عدل است که ذکرش شیرین است اى که فضلش عمومى است<br />۴۹ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُسَهِّلُ یَا مُفَصِّلُ یَا مُبَدِّلُ یَا مُذَلِّلُ یَا مُنَزِّلُ یَا مُنَوِّلُ یَا مُفْضِلُ یَا مُجْزِلُ یَا مُمْهِلُ یَا مُجْمِلُ<br />&nbsp;(۴۹) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى هموار کننده راهها اى جدا کننده اى تبدیل کننده اى خوار کننده اى فرود آرنده اى جایزه ده اى فزون بخش اى بزرگ عطا بخش اى مهلت ده اى نیکوبخش<br />۵۰ یَا مَنْ یَرَى وَ لا یُرَى یَا مَنْ یَخْلُقُ وَ لا یُخْلَقُ یَا مَنْ یَهْدِی وَ لا یُهْدَى یَا مَنْ یُحْیِی وَ لا یُحْیَى یَا مَنْ یَسْأَلُ وَ لا یُسْأَلُ یَا مَنْ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ یَا مَنْ یُجِیرُ وَ لا یُجَارُ عَلَیْهِ یَا مَنْ یَقْضِی وَ لا یُقْضَى عَلَیْهِ یَا مَنْ یَحْکُمُ وَ لا یُحْکَمُ عَلَیْهِ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوا أَحَدٌ<br />&nbsp;(۵۰) اى که ببیند ولى دیده نشود اى که بیافریند ولى کسى او را نیافریده اى که راهنمایى کند ولى راهنمایى نشود اى که زنده کنى ولى زنده نشده اى که بازخواست کند ولى کسى از او بازخواست نکند اى که بخوراند ولى خورانده نشود اى که پناه دهد ولى کسى او را پناه ندهد اى که قضاوت کنى ولى قضاوت بر تو نشود اى که حکم کنى ولى کسى بر تو حکم نکند اى که نزاید و نه زائیده شده و نیست برایش همتایى هیچکس<br />۵۱ یَا نِعْمَ الْحَسِیبُ یَا نِعْمَ الطَّبِیبُ یَا نِعْمَ الرَّقِیبُ یَا نِعْمَ الْقَرِیبُ یَا نِعْمَ الْمُجِیبُ یَا نِعْمَ الْحَبِیبُ یَا نِعْمَ الْکَفِیلُ یَا نِعْمَ الْوَکِیلُ یَا نِعْمَ الْمَوْلَى یَا نِعْمَ النَّصِیرُ<br />&nbsp;<br />&nbsp;(۵۱) اى نیکو حسابکش اى نیکو طبیب اى نیکو نگهبان اى نیکو نزدیک اى نیکو پاسخ ده اى نیکو دوست اى نیکو عهده دار اى نیکو وکیل اى نیکو سرور اى نیکو یاور<br />۵۲ یَا سُرُورَ الْعَارِفِینَ یَا مُنَى الْمُحِبِّینَ یَا أَنِیسَ الْمُرِیدِینَ یَا حَبِیبَ التَّوَّابِینَ یَا رَازِقَ الْمُقِلِّینَ یَا رَجَاءَ الْمُذْنِبِینَ یَا قُرَّةَ عَیْنِ الْعَابِدِینَ یَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا إِلَهَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ<br />(۵۲) اى مایه دلشادى عارفان اى آرزوى محبان اى همدم خواستاران اى دوستدار توبه کنندگان اى روزى ده ناداران اى امید گنهکاران اى نورچشم پرستش کنندگان اى برطرف کننده اندوه اندوهناکان اى غمزداى غمزدگان اى معبود پیشنیان و پسینیان<br />۵۳ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا رَبَّنَا یَا إِلَهَنَا یَا سَیِّدَنَا یَا مَوْلانَا یَا نَاصِرَنَا یَا حَافِظَنَا یَا دَلِیلَنَا یَا مُعِینَنَا یَا حَبِیبَنَا یَا طَبِیبَنَا<br />&nbsp;(۵۳) خدایا من از تو مى خواهم به حق نامت اى پروردگار ما اى معبود ما اى آقاى ما اى سرور ما اى یاور ما اى نگهدار ما اى راهنماى ما اى کمک کار ما اى محبوب ما اى طبیب ما<br /><br />۵۴ یَا رَبَّ النَّبِیِّینَ وَ الْأَبْرَارِ یَا رَبَّ الصِّدِّیقِینَ وَ الْأَخْیَارِ یَا رَبَّ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ یَا رَبَّ الصِّغَارِ وَ الْکِبَارِ یَا رَبَّ الْحُبُوبِ وَ الثِّمَارِ یَا رَبَّ الْأَنْهَارِ وَ الْأَشْجَارِ یَا رَبَّ الصَّحَارِی وَ الْقِفَارِ یَا رَبَّ الْبَرَارِی وَ الْبِحَارِ یَا رَبَّ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا رَبَّ الْأَعْلانِ وَ الْأَسْرَارِ<br />&nbsp;(۵۴) اى پروردگار پیمبران و نیکوکاران اى پروردگار راستگویان و برگزیدگان اى پروردگار بهشت و دوزخ اى پروردگار کوچک و بزرگ اى پروردگار حبوبات و میوه جات اى پروردگار نهرها و درختان اى پروردگار دشت و هامون اى پروردگار صحراها و دریاها اى پروردگار شب و روز اى پروردگار پیدا و نهان<br />&nbsp;<br />۵۵ یَا مَنْ نَفَذَ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ أَمْرُهُ یَا مَنْ لَحِقَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْمُهُ یَا مَنْ بَلَغَتْ إِلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قُدْرَتُهُ یَا مَنْ لا تُحْصِی الْعِبَادُ نِعَمَهُ یَا مَنْ لا تَبْلُغُ الْخَلائِقُ شُکْرَهُ یَا مَنْ لا تُدْرِکُ الْأَفْهَامُ جَلالَهُ یَا مَنْ لا تَنَالُ الْأَوْهَامُ کُنْهَهُ یَا مَنِ الْعَظَمَةُ وَ الْکِبْرِیَاءُ رِدَاؤُهُ یَا مَنْ لا تَرُدُّ الْعِبَادُ قَضَاءَهُ یَا مَنْ لا مُلْکَ إِلا مُلْکُهُ یَا مَنْ لا عَطَاءَ إِلا عَطَاؤُهُ<br />(۵۵) اى که در هر چیز دستورش نفوذ کرده اى که علمش به هر چیزى تعلق یافته اى که قدرت و توانائیش به هر چیزى رسیده اى که بندگان شماره نعمتهایش را نتوانند اى که خلائق از عهده شکرش برنیایند اى که عقول درک عظمت و جلالش نتوانند اى که اوهام و خیالات به کنه ذاتش نرسند اى که عظمت و بزرگى لباس او است اى که بندگان از حکم او سرپیچى نتوانند اى که سلطنتى جز سلطنت او نیست اى که بخششى جز بخشش او نیست<br /><br />۵۶ یَا مَنْ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى یَا مَنْ لَهُ الصِّفَاتُ الْعُلْیَا یَا مَنْ لَهُ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى یَا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْمَأْوَى یَا مَنْ لَهُ الْآیَاتُ الْکُبْرَى یَا مَنْ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى یَا مَنْ لَهُ الْحُکْمُ وَ الْقَضَاءُ یَا مَنْ لَهُ الْهَوَاءُ وَ الْفَضَاءُ یَا مَنْ لَهُ الْعَرْشُ وَ الثَّرَى یَا مَنْ لَهُ السَّمَاوَاتُ الْعُلَى<br />(۵۶) اى که از آن اوست عالى ترین مثالها (که حجج الهیه باشند) اى که خاص اوست برترین اوصاف اى که از آن اوست دنیا و آخرت اى که از آن او است بهشت آن جایگاه آسایش اى که براى اوست نشانه هاى بس بزرگ اى که براى او است نامهاى نیکو اى که براى او است فرمان و داورى اى که از آن او است هوا و فضا اى که از آن او است عرش و فرش اى که از آن او است آسمانهاى بلند<br /><br />۵۷ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا عَفُوُّ یَا غَفُورُ یَا صَبُورُ یَا شَکُورُ یَا رَءُوفُ یَا عَطُوفُ یَا مَسْئُولُ یَا وَدُودُ یَا سُبُّوحُ یَا قُدُّوسُ<br />&nbsp;(۵۷) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى درگذرنده اى آمرزنده اى شکیبا اى سپاس پذیر بندگان اى مهربان اى توجه کننده اى مورد توجه و درخواست بندگان اى مهرورز اى منزه اى پاکیزه<br />&nbsp;<br />۵۸ یَا مَنْ فِی السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ یَا مَنْ فِی الْأَرْضِ آیَاتُهُ یَا مَنْ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ دَلائِلُهُ یَا مَنْ فِی الْبِحَارِ عَجَائِبُهُ یَا مَنْ فِی الْجِبَالِ خَزَائِنُهُ یَا مَنْ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ یَا مَنْ إِلَیْهِ یَرْجِعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ یَا مَنْ أَظْهَرَ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ لُطْفَهُ یَا مَنْ أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ یَا مَنْ تَصَرَّفَ فِی الْخَلائِقِ قُدْرَتُهُ<br />&nbsp;(۵۸) اى که در آسمان آثار عظمتش هویدا است اى که در زمین نشانه هایش آشکار است اى که در هر چیز برهانهاى او موجود اى که در دریا آثار شگفت انگیز دارد اى که در کوهها است گنجینه هایش اى که خلق را پدید آورد سپس بازگرداند اى که به سویش همه امورات بازگردد اى که در هر چیز لطف و مهرش را آشکار ساخته اى که خلقت هر چیز را نیکو ساخته اى که تصرف کرده در همه خلایق قدرت او<br /><br />۵۹ یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَهُ یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ یَا مُغِیثَ مَنْ لا مُغِیثَ لَهُ یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ یَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ<br />&nbsp;(۵۹) اى دوست آنکس که دوستى ندارد اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده ندارد اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد اى رفیق آن کس که رفیق ندارد اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد اى مونس آنکس که مونسى ندارد اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد اى همدم آن کس که همدمى ندارد<br />&nbsp;<br />۶۰ یَا کَافِیَ مَنِ اسْتَکْفَاهُ یَا هَادِیَ مَنِ اسْتَهْدَاهُ یَا کَالِیَ مَنِ اسْتَکْلاهُ یَا رَاعِیَ مَنِ اسْتَرْعَاهُ یَا شَافِیَ مَنِ اسْتَشْفَاهُ یَا قَاضِیَ مَنِ اسْتَقْضَاهُ یَا مُغْنِیَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ یَا مُوفِیَ مَنِ اسْتَوْفَاهُ یَا مُقَوِّیَ مَنِ اسْتَقْوَاهُ یَا وَلِیَّ مَنِ اسْتَوْلاهُ<br />&nbsp;(۶۰) اى کفایت کننده آن کس که از او کفایت خواهد و اى رهنماى کسى که از او راهنمایى خواهد اى نگهبان کسى که از او نگهبانى خواهد اى مراعات کننده کسى که از او رعایت خواهد اى بهبود دهنده کسى که از او بهبودى خواهد اى داور کسى که از او داورى جوید اى بى نیاز کننده کسى که از او بى نیازى خواهد اى وفا کننده کسى که از او وفا خواهد اى نیرو ده آن کس که از او نیرو خواهد اى سرور کسى که او را به سرورى خواهد<br />&nbsp;<br />۶۱ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا خَالِقُ یَا رَازِقُ یَا نَاطِقُ یَا صَادِقُ یَا فَالِقُ یَا فَارِقُ یَا فَاتِقُ یَا رَاتِقُ یَا سَابِقُ [فَائِقُ‏] یَا سَامِقُ<br />&nbsp;(۶۱) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى آفریننده اى روزى ده اى گویا اى راستگو اى شکافنده اى جدا کننده اى باز کننده اى پیوست دهنده اى سبقت جوینده اى بلندمرتبه<br />&nbsp;<br />۶۲ یَا مَنْ یُقَلِّبُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ یَا مَنْ جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَ الْأَنْوَارَ یَا مَنْ خَلَقَ الظِّلَّ وَ الْحَرُورَ یَا مَنْ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ یَا مَنْ قَدَّرَ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ یَا مَنْ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ یَا مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ یَا مَنْ لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ یَا مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ<br />&nbsp;(۶۲) اى که جابجا کنى شب و روز را اى که مقرر ساختى تاریکیها و نور را اى که آفریدى سایه و گرما را اى که مسخر خود کردى مهر و ماه را اى که مقدر کردى خیر و شر را اى که آفریدى مرگ و زندگى را اى که آفریدن و فرمان از او است اى که نگرفته است براى خود همسر و فرزندى اى که شریکى در فرمانروایى ندارد اى که نیست برایش سرپرستى از خوارى<br />&nbsp;<br />۶۳ یَا مَنْ یَعْلَمُ مُرَادَ الْمُرِیدِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ یَا مَنْ یَسْمَعُ أَنِینَ الْوَاهِنِینَ یَا مَنْ یَرَى بُکَاءَ الْخَائِفِینَ یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التَّائِبِینَ یَا مَنْ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ یَا مَنْ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ یَا مَنْ لا یَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعَارِفِینَ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ<br />(۶۳) اى که مى داند خواسته دل هر خواهنده را اى که آگاه است از نهاد خاموشان اى که مى شنود ناله خسته دلان اى که مى بیند گریه ترسناکان اى که دارد خواسته هاى خواستاران را اى که بپذیرد عذر توبه کنندگان اى که اصلاح نکند کار مفسدان را اى که از بین نبرد پاداش نیکوکاران اى که دور نباشد از دل عارفان اى بخشنده ترین بخشندگان<br /><br />۶۴ یَا دَائِمَ الْبَقَاءِ یَا سَامِعَ الدُّعَاءِ یَا وَاسِعَ الْعَطَاءِ یَا غَافِرَ الْخَطَاءِ یَا بَدِیعَ السَّمَاءِ یَا حَسَنَ الْبَلاءِ یَا جَمِیلَ الثَّنَاءِ یَا قَدِیمَ السَّنَاءِ یَا کَثِیرَ الْوَفَاءِ یَا شَرِیفَ الْجَزَاءِ<br />&nbsp;(۶۴) اى همیشه باقى اى شنواى دعا اى وسیع بخشش اى آمرزنده خطا و لغزش اى پدید آرنده آسمان اى نیک آزمایش اى زیبا ستایش اى دیرینه والا اى زیاد وفادار اى ارجمند پاداش<br />&nbsp;<br />۶۵ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا سَتَّارُ یَا غَفَّارُ یَا قَهَّارُ یَا جَبَّارُ یَا صَبَّارُ یَا بَارُّ یَا مُخْتَارُ یَا فَتَّاحُ یَا نَفَّاحُ یَا مُرْتَاحُ<br />(۶۵) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى پوشاننده اى آمرزنده اى با قهر و سطوت اى باجبروت و عظمت اى صبر پیشه اى نیک بخش اى مختار در کارها اى کارگشا اى پرجود و عطا اى فرح بخش<br />&nbsp;<br />۶۶ یَا مَنْ خَلَقَنِی وَ سَوَّانِی یَا مَنْ رَزَقَنِی وَ رَبَّانِی یَا مَنْ أَطْعَمَنِی وَ سَقَانِی یَا مَنْ قَرَّبَنِی وَ أَدْنَانِی یَا مَنْ عَصَمَنِی وَ کَفَانِی یَا مَنْ حَفِظَنِی وَ کَلانِی یَا مَنْ أَعَزَّنِی وَ أَغْنَانِی یَا مَنْ وَفَّقَنِی وَ هَدَانِی یَا مَنْ آنَسَنِی وَ آوَانِی یَا مَنْ أَمَاتَنِی وَ أَحْیَانِی<br />&nbsp;(۶۶) اى که مرا آفریدى و آراستى اى که روزیم دادى و پروریدى اى که مرا خوراندى و نوشاندى اى که پیش خود برده و نزدیکم کردى اى که مرا نگهداشته و کفایت کردى اى که محافظت و نگهداریم کردى اى که به من عزت بخشید و توانگرم ساخت اى که به من توفیق داده و راهنمایى کرد اى که با من انس گرفته و جایم داد اى که مرا بمیراند و زنده کند<br />&nbsp;<br />۶۷ یَا مَنْ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ یَا مَنْ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ یَا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یَا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلا بِإِذْنِهِ یَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ یَا مَنْ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ یَا مَنْ لا رَادَّ لِقَضَائِهِ یَا مَنِ انْقَادَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِأَمْرِهِ یَا مَنِ السَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ یَا مَنْ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ<br />&nbsp;(۶۷) اى که حق را بوسیله کلماتش پابرجا کرد اى که توبه را از بندگانش بپذیرد اى که میان انسان و دلش حائل گردد اى که سود ندهد شفاعت و میانجیگرى جز به اذن او اى که او داناتر است به کسى که از راهش گمراه گردد اى که کاونده و پى جویى براى حکمش نیست اى که بازگردانى براى قضایش نیست اى که هر چیز دربرابر امرش مطیع و منقاد گشته اى که آسمانها بدست قدرتش بهم پیچیده اى که فرستد بادها را نویدى در پیشاپیش رحمتش<br /><br />۶۸ یَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ مِهَادا یَا مَنْ جَعَلَ الْجِبَالَ أَوْتَادا یَا مَنْ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجا یَا مَنْ جَعَلَ الْقَمَرَ نُورا یَا مَنْ جَعَلَ اللَّیْلَ لِبَاسا یَا مَنْ جَعَلَ النَّهَارَ مَعَاشا یَا مَنْ جَعَلَ النَّوْمَ سُبَاتا یَا مَنْ جَعَلَ السَّمَاءَ بِنَاءً یَا مَنْ جَعَلَ الْأَشْیَاءَ أَزْوَاجا یَا مَنْ جَعَلَ النَّارَ مِرْصَادا<br />&nbsp;(۶۸) اى که زمین را گهواره قرار داده اى که کوهها را میخهاى (زمین ) قرار داد اى که خورشید را چراغى تابناک کرد اى که ماه را نوربخش قرار داد اى که شب را پوشش نهاد اى که روز را براى تحصیل معاش مقرر ساختى اى که خواب را مایه آرامش قرار داد اى که آسمان را ساختمانى قرار داد اى که چیزها را جفت آفرید اى که آتش را در کمین (کفار و دوزخیان ) قرارداد<br />&nbsp;<br />۶۹ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا سَمِیعُ یَا شَفِیعُ یَا رَفِیعُ یَا مَنِیعُ یَا سَرِیعُ یَا بَدِیعُ یَا کَبِیرُ یَا قَدِیرُ یَا خَبِیرُ [مُنِیرُ] یَا مُجِیرُ<br />(۶۹) خدایا از تو درخواست مى کنم به حق نامت اى شنوا اى شفیع اى بلند مرتبه اى والامقام اى سریع در کارها اى پدید آرنده اى بزرگ اى توانا اى آگاه اى پناه ده<br />&nbsp;<br />یَا حَیّا قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ یَا حَیّا بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ حَیٌّ یَا حَیُّ الَّذِی لا یُشَارِکُهُ حَیٌّ یَا حَیُّ الَّذِی لا یَحْتَاجُ إِلَى حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی یُمِیتُ کُلَّ حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی یَرْزُقُ کُلَّ حَیٍّ یَا حَیّا لَمْ یَرِثِ الْحَیَاةَ مِنْ حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی یُحْیِی الْمَوْتَى یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ<br />&nbsp;(۷۰) اى زنده پیش از هر موجود زنده اى زنده پس از هر موجود زنده اى که نیست مانندش زنده اى ، اى زنده اى که شریکش نیست هیچ زنده اى ، اى زنده اى که نیازمند نیست به هیچ زنده اى ، اى زنده اى که بمیراند هر زنده اى را اى زنده اى که روزى دهد هر زنده اى را اى زنده اى که ارث نبرد زندگى را از زنده اى ، اى زنده اى که زنده کند مردگان را، اى زنده پاینده اى که او را چرت و خواب نگیرد<br /><br />۷۱ یَا مَنْ لَهُ ذِکْرٌ لا یُنْسَى یَا مَنْ لَهُ نُورٌ لا یُطْفَى یَا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ یَا مَنْ لَهُ مُلْکٌ لا یَزُولُ یَا مَنْ لَهُ ثَنَاءٌ لا یُحْصَى یَا مَنْ لَهُ جَلالٌ لا یُکَیَّفُ یَا مَنْ لَهُ کَمَالٌ لا یُدْرَکُ یَا مَنْ لَهُ قَضَاءٌ لا یُرَدُّ یَا مَنْ لَهُ صِفَاتٌ لا تُبَدَّلُ یَا مَنْ لَهُ نُعُوتٌ لا تُغَیَّرُ<br />&nbsp;(۷۱) اى که یادش فراموش نشدنى است اى که نورش خاموش نشدنى است اى که نعمتهایش بشمار درنیاید اى که فرمانروائیش زوال نپذیرد اى که مدح و ثنایش نتوان شمردن اى که چگونگى بزرگى و جلالتش نتوان گفتن اى که کمالش قابل درک نباشد اى که فرمان قضایش بازگشت ندارد اى که صفاتش تبدیل نپذیرد اى که اوصافش تغییر نکند<br />&nbsp;<br />۷۲ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ یَا مَالِکَ یَوْمِ الدِّینِ یَا غَایَةَ الطَّالِبِینَ یَا ظَهْرَ اللاجِینَ یَا مُدْرِکَ الْهَارِبِینَ یَا مَنْ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ یَا مَنْ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ یَا مَنْ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ یَا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ یَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ<br />&nbsp;(۷۲) اى پروردگار جهانیان اى فرمانرواى روز جزا اى مقصد نهایى جویندگان اى پشت و پناه پناهندگان اى دریابنده گریختگان اى که دوست دارد شکیبایان را اى که دوست دارد توبه کاران را اى که دوست دارد پاکیزگان را اى که دوست دارد نیکوکاران را اى که داناتر است به راه یافتگان<br /><br />۷۳ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا شَفِیقُ یَا رَفِیقُ یَا حَفِیظُ یَا مُحِیطُ یَا مُقِیتُ یَا مُغِیثُ یَا مُعِزُّ یَا مُذِلُّ یَا مُبْدِئُ یَا مُعِیدُ<br />(۷۳) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى مهربان اى رفیق اى نگهدارنده اى احاطه دار بر همه اى توانا اى فریاد رس اى عزت بخش اى خوار کننده اى آغازنده اى بازگرداننده<br />&nbsp;<br />۷۴ یَا مَنْ هُوَ أَحَدٌ بِلا ضِدٍّ یَا مَنْ هُوَ فَرْدٌ بِلا نِدٍّ یَا مَنْ هُوَ صَمَدٌ بِلا عَیْبٍ یَا مَنْ هُوَ وِتْرٌ بِلا کَیْفٍ یَا مَنْ هُوَ قَاضٍ بِلا حَیْفٍ یَا مَنْ هُوَ رَبٌّ بِلا وَزِیرٍ یَا مَنْ هُوَ عَزِیزٌ بِلا ذُلٍّ یَا مَنْ هُوَ غَنِیٌّ بِلا فَقْرٍ یَا مَنْ هُوَ مَلِکٌ بِلا عَزْلٍ یَا مَنْ هُوَ مَوْصُوفٌ بِلا شَبِیهٍ<br />&nbsp;(۷۴) اى یکتاى بى ضد اى که او یگانه اى است که مانند ندارد اى که او بى نیازى است بى عیب اى که او تنهایى است و چگونگى ندارد اى که او حاکمى است که ستم در حکمش نیست اى که او پروردگارى است بدون وزیر اى که او عزیزى است بى ذلت اى که او دارایى است که ندارى ندارد اى که او پادشاهى است که معزول نشود اى که او توصیف شده اى است بى شبیه<br /><br />۷۵ یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ یَا مَنْ حَمْدُهُ عِزٌّ لِلْحَامِدِینَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ یَا مَنْ بَابُهُ مَفْتُوحٌ لِلطَّالِبِینَ یَا مَنْ سَبِیلُهُ وَاضِحٌ لِلْمُنِیبِینَ یَا مَنْ آیَاتُهُ بُرْهَانٌ لِلنَّاظِرِینَ یَا مَنْ کِتَابُهُ تَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ یَا مَنْ رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطَّائِعِینَ وَ الْعَاصِینَ یَا مَنْ رَحْمَتُهُ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ<br />(۷۵) اى که ذکر او موجب شرافت ذکرکنندگان او است اى که سپاسگزاریش مایه سعادت سپاسگزاران است اى که ستایشش عزتى است براى ستایش کنندگان اى که طاعتش وسیله نجات مطیعان است اى که دَرِ رحمتش باز است به روى رحمت خواهان اى که راه بسوى او آشکار است براى بازآمدگان اى که آیات و نشانه هایش دلیل روشنى است براى بینندگان اى که کتابش سبب پند و تنبیه است براى پرهیزکاران اى که روزى او همگانى است براى فرمانبرداران و نافرمانان&nbsp; اى که رحمتش نزدیک است به نیکوکاران<br /><br />۷۶ یَا مَنْ تَبَارَکَ اسْمُهُ یَا مَنْ تَعَالَى جَدُّهُ یَا مَنْ لا إِلَهَ غَیْرُهُ یَا مَنْ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یَا مَنْ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ یَا مَنْ یَدُومُ بَقَاؤُهُ یَا مَنِ الْعَظَمَةُ بَهَاؤُهُ یَا مَنِ الْکِبْرِیَاءُ رِدَاؤُهُ یَا مَنْ لا تُحْصَى آلاؤُهُ یَا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمَاؤُهُ<br />&nbsp;(۷۶) اى که نامش بزرگ است اى که اقبال او بلند است اى که معبودى جز او نیست اى که برجسته است ثنا و مدحش اى که پاکیزه است نامهایش اى که بقایش همیشگى است اى که عظمت جلوه او است اى که بزرگى در بر او است اى که نیکیهایش به حساب درنیاید اى که نعمتهایش شماره نشود<br /><br />۷۷ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُعِینُ یَا أَمِینُ یَا مُبِینُ یَا مَتِینُ یَا مَکِینُ یَا رَشِیدُ یَا حَمِیدُ یَا مَجِیدُ یَا شَدِیدُ یَا شَهِیدُ<br />&nbsp;(۷۷) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى یاور اى امان بخش اى آشکار کننده اى استوار و ثابت اى پابرجا اى راهنما اى ستوده اى گرامى اى سخت نیرو اى گواه<br /><br />۷۸ یَا ذَا الْعَرْشِ الْمَجِیدِ یَا ذَا الْقَوْلِ السَّدِیدِ یَا ذَا الْفِعْلِ الرَّشِیدِ یَا ذَا الْبَطْشِ الشَّدِیدِ یَا ذَا الْوَعْدِ وَ الْوَعِیدِ یَا مَنْ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ یَا مَنْ هُوَ فَعَّالٌ لِمَا یُرِیدُ یَا مَنْ هُوَ قَرِیبٌ غَیْرُ بَعِیدٍ یَا مَنْ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ یَا مَنْ هُوَ لَیْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِیدِ<br />&nbsp;(۷۸) اى صاحب عرش با شوکت اى صاحب گفتار محکم اى صاحب کار مستحکم اى صاحب حمله سخت اى صاحب نوید و تهدید اى که او است صاحب اختیارى ستوده اى که او است کننده هر چه را خواهد اى که او است نزدیکى که دورى ندارد اى که او بر هر چیز گواه باشد اى که او ستمکار بر بندگان نیست<br /><br />۷۹ یَا مَنْ لا شَرِیکَ لَهُ وَ لا وَزِیرَ یَا مَنْ لا شَبِیهَ [شِبْهَ‏] لَهُ وَ لا نَظِیرَ یَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِیرِ یَا مُغْنِیَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ یَا عِصْمَةَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ یَا مَنْ هُوَ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ یَا مَنْ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ<br />&nbsp;(۷۹) اى که برایش شریک و وزیرى نیست اى که برایش شبیه و نظیرى نیست اى آفریننده مهر و ماه تابنده اى بى نیاز کننده بینواى درمانده اى روزى ده کودک خردسال اى مهرورز پیر کهن سال اى جوش ده استخوان شکسته اى نگهدار ترسان پناهنده اى که به حال بندگانش خبیر و بینا است اى که او بر هر چیز قادر و تواناست<br /><br />۸۰ یَا ذَا الْجُودِ وَ النِّعَمِ یَا ذَا الْفَضْلِ وَ الْکَرَمِ یَا خَالِقَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ یَا بَارِئَ الذَّرِّ وَ النَّسَمِ یَا ذَا الْبَأْسِ وَ النِّقَمِ یَا مُلْهِمَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْأَلَمِ یَا عَالِمَ السِّرِّ وَ الْهِمَمِ یَا رَبَّ الْبَیْتِ وَ الْحَرَمِ یَا مَنْ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ مِنَ الْعَدَمِ<br />(۸۰) اى صاحب جود و نعمت اى صاحب بخشش و بزرگوارى اى آفریننده لوح و قلم اى پدید آرنده ذرات و انسان اى داراى عذاب و انتقام اى الهام بخش عرب و عجم اى برطرف کننده رنج و الم اى داناى راز و قصدهاى نهان اى پروردگار کعبه و حرم اى که آفریدى موجودات را از نیستى و عدم<br /><br />۸۱ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا فَاعِلُ یَا جَاعِلُ یَا قَابِلُ یَا کَامِلُ یَا فَاصِلُ یَا وَاصِلُ یَا عَادِلُ یَا غَالِبُ یَا طَالِبُ یَا وَاهِبُ<br />(۸۱) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى کننده (هر کار) اى مقرر کننده (امور) اى پذیرنده اى کامل اى جدا کننده اى پیوست دهنده اى دادگر اى چیره اى جوینده اى بخشنده<br />&nbsp;<br />۸۲ یَا مَنْ أَنْعَمَ بِطَوْلِهِ یَا مَنْ أَکْرَمَ بِجُودِهِ یَا مَنْ جَادَ بِلُطْفِهِ یَا مَنْ تَعَزَّزَ بِقُدْرَتِهِ یَا مَنْ قَدَّرَ بِحِکْمَتِهِ یَا مَنْ حَکَمَ بِتَدْبِیرِهِ یَا مَنْ دَبَّرَ بِعِلْمِهِ یَا مَنْ تَجَاوَزَ بِحِلْمِهِ یَا مَنْ دَنَا فِی عُلُوِّهِ یَا مَنْ عَلا فِی دُنُوِّهِ<br />&nbsp;(۸۲) اى که نعمت بخشید به فضل خود اى که کرم کرد به بخشش خود اى که جود کرد به لطف خود اى که عزیز باشد به نیروى خود اى که اندازه گیرد به حکمت خویش اى که حکم کند به تدبیر خود اى که تدبیر کرد به دانش خود اى که بگذرد به بردبارى خویش اى که نزدیک است در عین بلندى و اى که بلند است در عین نزدیکى<br />&nbsp;<br />۸۳ یَا مَنْ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ یَا مَنْ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ یَا مَنْ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ یَا مَنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ یَا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ یَا مَنْ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ یَا مَنْ یُعِزُّ مَنْ یَشَاءُ یَا مَنْ یُذِلُّ مَنْ یَشَاءُ یَا مَنْ یُصَوِّرُ فِی الْأَرْحَامِ مَا یَشَاءُ یَا مَنْ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ<br />&nbsp;(۸۳) اى که مى آفریند هر چه را خواهد اى که انجام دهد هر چه خواهد اى که راهنمایى کند هر که را خواهد اى که گمراه کند هر که را خواهد اى که عذاب کند هر که را خواهد اى که بیامرزد هر که را خواهد اى که عزت بخشد به هر که خواهد اى که ذلت دهد به هر که خواهد اى که نقش بندد در میان رحم ها هر طور که خواهد اى که مخصوص به رحمت خویش گرداند هر که را خواهد<br /><br />۸۴ یَا مَنْ لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا یَا مَنْ جَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرا یَا مَنْ لا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدا یَا مَنْ جَعَلَ [مِنَ الْمَلائِکَةِ] الْمَلائِکَةَ رُسُلا یَا مَنْ جَعَلَ فِی السَّمَاءِ بُرُوجا یَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارا یَا مَنْ خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرا یَا مَنْ جَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ أَمَدا یَا مَنْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْما یَا مَنْ أَحْصَى کُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَدا<br />&nbsp;(۸۴) اى که نگرفته است همسر و فرزندى اى که قرار داد براى هر چیز اندازه اى اى که شریک نکرده در حکم خویش احدى را اى که قرار داد فرشتگان را پیام آور اى که در آسمان برجها قرار داد اى که زمین را قرارگاه کرد اى که آفرید از آب بشر را اى که قرار داد براى هر چیز مدت و دورانى اى که دانشش به هر چیز احاطه کرده اى که عدد هر چیز را شماره کرده<br />&nbsp;<br />۸۵ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا أَوَّلُ یَا آخِرُ یَا ظَاهِرُ یَا بَاطِنُ یَا بَرُّ یَا حَقُّ یَا فَرْدُ یَا وِتْرُ یَا صَمَدُ یَا سَرْمَدُ<br />(۸۵) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى آغاز اى انجام اى ظاهر اى نهان اى نیکوکار اى برحق اى یکتا اى بى همتا اى بى نیاز اى ابدى<br /><br />۸۶ یَا خَیْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ یَا أَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ یَا أَجَلَّ مَشْکُورٍ شُکِرَ یَا أَعَزَّ مَذْکُورٍ ذُکِرَ یَا أَعْلَى مَحْمُودٍ حُمِدَ یَا أَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِبَ یَا أَرْفَعَ مَوْصُوفٍ وُصِفَ یَا أَکْبَرَ مَقْصُودٍ قُصِدَ یَا أَکْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ یَا أَشْرَفَ مَحْبُوبٍ عُلِمَ<br />&nbsp;(۸۶) اى بهترین شناخته شده به نیکى اى برترین معبودى که پرستش شده اى بهترین سپاس شدگان اى عزیزترین یادشدگان اى والاترین ستوده شده اى پیش ترین موجودى که جویایش شده اند اى برترین موجودى که مورد توصیف واقع شده اى بزرگتر مقصودى که قصد او کرده اند اى بزرگوار کسى که از او درخواست شده اى ارجمندترین دوستى که توان یافت<br />&nbsp;<br />۸۷ یَا حَبِیبَ الْبَاکِینَ یَا سَیِّدَ الْمُتَوَکِّلِینَ یَا هَادِیَ الْمُضِلِّینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا أَنِیسَ الذَّاکِرِینَ یَا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفِینَ یَا مُنْجِیَ الصَّادِقِینَ یَا أَقْدَرَ الْقَادِرِینَ یَا أَعْلَمَ الْعَالِمِینَ یَا إِلَهَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ<br />&nbsp;(۸۷) اى دوست گریانان اى آقاى توکل کنندگان اى رهنماى گمراهان اى سرور مؤ منان اى همدم یاد کنندگان (او) اى پناه ستمدیدگان اى نجات دهنده راستگویان اى مقتدرترین قدرت داران اى داناترین دانایان اى معبود تمامى آفریدگان<br />&nbsp;<br />۸۸ یَا مَنْ عَلا فَقَهَرَ یَا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ یَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ یَا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ یَا مَنْ عُصِیَ فَغَفَرَ یَا مَنْ لا تَحْوِیهِ الْفِکَرُ یَا مَنْ لا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ یَا مَنْ لا یَخْفَى عَلَیْهِ أَثَرٌ یَا رَازِقَ الْبَشَرِ یَا مُقَدِّرَ کُلِّ قَدَرٍ<br />&nbsp;(۸۸) اى که از برترى بر همه قاهر است اى که فرمانروا است و نیرومند اى که در درونى و از درون آگاه اى که پرستندش و او بدان پاداش دهد اى که نافرمانیش کنند و بیامرزد اى که در فکرها نگنجد اى که دیده اى او را درنیابد اى که هیچ کارى بر او پنهان نماند اى روزى ده بشر اى اندازه گیر هر اندازه<br />&nbsp;<br />۸۹ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَافِظُ یَا بَارِئُ یَا ذَارِئُ یَا بَاذِخُ یَا فَارِجُ یَا فَاتِحُ یَا کَاشِفُ یَا ضَامِنُ یَا آمِرُ یَا نَاهِی<br />&nbsp;(۸۹) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى نگهدار اى پدید آرنده اى آفریننده اى والامقام اى غمزدا اى کارگشا اى برطرف کننده اندوه اى ضامن بندگان اى فرمان ده اى قدغن کن از کارهاى بد<br />&nbsp;<br />۹۰ یَا مَنْ لا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَخْلُقُ الْخَلْقَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُتِمُّ النِّعْمَةَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُدَبِّرُ الْأَمْرَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُنَزِّلُ الْغَیْثَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَبْسُطُ الرِّزْقَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُحْیِی الْمَوْتَى إِلا هُوَ<br />&nbsp;(۹۰) اى که نمى داند غیب را جز او اى که باز نگرداند بدى را جز او اى که نیافریند خلق را جز او اى که نیامرزد گناه را جز او اى که به پایان نرساند نعمت و احسان را جز او اى که دگرگون نکند دلها را جز او اى که تدبیر نکند کارها را جز او اى که فرو نفرستد باران را جز او اى که نگستراند روزى را جز او اى که زنده نکند مردگان را جز او<br />&nbsp;<br />۹۱ یَا مُعِینَ الضُّعَفَاءِ یَا صَاحِبَ الْغُرَبَاءِ یَا نَاصِرَ الْأَوْلِیَاءِ یَا قَاهِرَ الْأَعْدَاءِ یَا رَافِعَ السَّمَاءِ یَا أَنِیسَ الْأَصْفِیَاءِ یَا حَبِیبَ الْأَتْقِیَاءِ یَا کَنْزَ الْفُقَرَاءِ یَا إِلَهَ الْأَغْنِیَاءِ یَا أَکْرَمَ الْکُرَمَاءِ<br />&nbsp;(۹۱) اى کمک کار ناتوانان اى رفیق دور از وطنان اى یار دوستان اى چیره بر دشمنان اى بالا برنده آسمان اى مونس برگزیدگان اى دوست پرهیزکاران اى گنجینه بینوایان اى معبود توانگران اى کریمترین کریمان<br />&nbsp;<br />۹۲ یَا کَافِیا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا قَائِما عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ لا یُشْبِهُهُ شَیْ‏ءٌ یَا مَنْ لا یَزِیدُ فِی مُلْکِهِ شَیْ‏ءٌ یَا مَنْ لا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ یَا مَنْ لا یَنْقُصُ مِنْ خَزَائِنِهِ شَیْ‏ءٌ یَا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ یَا مَنْ لا یَعْزُبُ عَنْ عِلْمِهِ شَیْ‏ءٌ یَا مَنْ هُوَ خَبِیرٌ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ کُلَّ شَیْ‏ءٍ<br />(۹۲) اى کفایت کننده از هر چیز اى نگهبان بر هر چیز اى که چیزى مانندش نیست اى که چیزى به فرمانروائیش نیفزاید اى که چیزى بر او پوشیده نیست اى که کم نشود از گنجینه هایش چیزى اى که نیست همانندش چیزى اى که پنهان نماند از دانش او چیزى اى که او خبیر و آگاه است به هر چیز اى که رحمتش فراگیرد هر چیز را<br />&nbsp;<br />۹۳ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُکْرِمُ یَا مُطْعِمُ یَا مُنْعِمُ یَا مُعْطِی یَا مُغْنِی یَا مُقْنِی یَا مُفْنِی یَا مُحْیِی یَا مُرْضِی یَا مُنْجِی<br />&nbsp;(۹۳) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى اکرام کننده اى طعام دهنده اى نعمت بخشنده اى عطا ده اى ثروت ده اى سرمایه ده اى فانى کننده اى زنده کننده اى خشنود سازنده اى نجات بخش<br />&nbsp;<br />۹۴ یَا أَوَّلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ آخِرَهُ یَا إِلَهَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ مَلِیکَهُ یَا رَبَّ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ صَانِعَهُ یَا بَارِئَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ خَالِقَهُ یَا قَابِضَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ بَاسِطَهُ یَا مُبْدِئَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ مُعِیدَهُ یَا مُنْشِئَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ مُقَدِّرَهُ یَا مُکَوِّنَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ مُحَوِّلَهُ یَا مُحْیِیَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ مُمِیتَهُ یَا خَالِقَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ وَارِثَهُ<br />&nbsp;(۹۴) اى آغاز و انجام هر چیز اى معبود و مالک هر چیز اى پروردگار و سازنده هر چیز اى پدید آرنده و آفریننده هر چیز اى بست و باز کننده هر چیز اى پدید آرنده و بازگرداننده هر چیز اى بوجود آورنده و اندازه گیر هر چیز اى بود کننده و تبدیل کننده هر چیز اى زنده کننده و میراننده هر چیز اى آفریننده و وارث هر چیز<br />&nbsp;<br />۹۵ یَا خَیْرَ ذَاکِرٍ وَ مَذْکُورٍ یَا خَیْرَ شَاکِرٍ وَ مَشْکُورٍ یَا خَیْرَ حَامِدٍ وَ مَحْمُودٍ یَا خَیْرَ شَاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ یَا خَیْرَ دَاعٍ وَ مَدْعُوٍّ یَا خَیْرَ مُجِیبٍ وَ مُجَابٍ یَا خَیْرَ مُونِسٍ وَ أَنِیسٍ یَا خَیْرَ صَاحِبٍ وَ جَلِیسٍ یَا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَ مَطْلُوبٍ یَا خَیْرَ حَبِیبٍ وَ مَحْبُوبٍ<br />&nbsp;(۹۵) اى بهترین یادآور و یاد شده اى بهترین سپاسگزار و سپاس شده اى بهترین ستاینده و ستوده شده اى بهترین گواه و گواهى شده اى بهترین خواننده و خوانده شده اى بهترین اجابت کن و اجابت کرده شده اى بهترین انیس و مونس اى بهترین رفیق و هم نشین اى بهترین مقصود و مطلوب اى بهترین دوست و محبوب<br />&nbsp;<br />۹۶ یَا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعَاهُ مُجِیبٌ یَا مَنْ هُوَ لِمَنْ أَطَاعَهُ حَبِیبٌ یَا مَنْ هُوَ إِلَى مَنْ أَحَبَّهُ قَرِیبٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنِ اسْتَحْفَظَهُ رَقِیبٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ کَرِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عَظَمَتِهِ رَحِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی حِکْمَتِهِ عَظِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی إِحْسَانِهِ قَدِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ أَرَادَهُ عَلِیمٌ<br />(۹۶) اى که براى خواننده اش اجابت کند اى که به مطیع و فرمانبردارش دوست است اى که به هر که دوستش دارد نزدیک است اى که براى هرکس که از او نگهبانى خواهد نگهبانست اى که نسبت به هر کس به او امید داشته باشد کریم است اى که نسبت به نافرمانش بردبار است اى که در عین عظمت و بزرگیش مهربان است اى که در حکمت خود عظیم است اى که در احسان و عطابخشى دیرین است اى که به هر کس که او را بطلبد دانا است<br />&nbsp;<br />۹۷ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُسَبِّبُ یَا مُرَغِّبُ یَا مُقَلِّبُ یَا مُعَقِّبُ یَا مُرَتِّبُ یَا مُخَوِّفُ یَا مُحَذِّرُ یَا مُذَکِّرُ یَا مُسَخِّرُ یَا مُغَیِّرُ<br />&nbsp;(۹۷) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى سبب ساز اى رغبت ده اى زیر و رو کن اى پى جو اى ترتیب ده اى بیم ده اى ترساننده اى یادانداز اى مسخر کننده اى تغییر دهنده<br />&nbsp;<br />۹۸ یَا مَنْ عِلْمُهُ سَابِقٌ یَا مَنْ وَعْدُهُ صَادِقٌ یَا مَنْ لُطْفُهُ ظَاهِرٌ یَا مَنْ أَمْرُهُ غَالِبٌ یَا مَنْ کِتَابُهُ مُحْکَمٌ یَا مَنْ قَضَاؤُهُ کَائِنٌ یَا مَنْ قُرْآنُهُ مَجِیدٌ یَا مَنْ مُلْکُهُ قَدِیمٌ یَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِیمٌ یَا مَنْ عَرْشُهُ عَظِیمٌ<br />&nbsp;(۹۸) اى که دانشش پیش است اى که وعده اش راست است اى که لطفش آشکار است اى که فرمانش بر همه غالب است اى که کتابش محکم است اى که حکم و قضایش حتمى است اى که قرآنش مجید و گرامى است اى که فرمانروائیش قدیم است اى که فضل و بخشش همگانى است اى که عرش او عظیم است<br />&nbsp;<br />۹۹ یَا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ یَا مَنْ لا یَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ یَا مَنْ لا یُلْهِیهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ یَا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سُؤَالٌ عَنْ سُؤَالٍ یَا مَنْ لا یَحْجُبُهُ شَیْ‏ءٌ عَنْ شَیْ‏ءٍ یَا مَنْ لا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ یَا مَنْ هُوَ غَایَةُ مُرَادِ الْمُرِیدِینَ یَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى هِمَمِ الْعَارِفِینَ یَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى طَلَبِ الطَّالِبِینَ یَا مَنْ لا یَخْفَى عَلَیْهِ ذَرَّةٌ فِی الْعَالَمِینَ<br />(۹۹) اى که سرگرم نکند او را شنیدنى از شنیدنى دیگر اى که بازش ندارد کارى از کارى اى که مشغولش نکند گفتارى از گفتارى دگر اى که به اشتباهش نیندازد پرسشى از پرسشى اى که حجاب نشود او را چیزى از چیزى اى که به ستوهش نیاورد پافشارى اصرار ورزان اى که او منتهاى مقصود جویندگان است اى که او سرحد نهایى وجهه همت عارفان است اى که او آخرین مرحله خواسته خواستاران است اى که بر او ذره اى در تمام جهانیان پنهان نیست<br />&nbsp;<br />۱۰۰ یَا حَلِیما لا یَعْجَلُ یَا جَوَادا لا یَبْخَلُ یَا صَادِقا لا یُخْلِفُ یَا وَهَّابا لا یَمَلُّ یَا قَاهِرا لا یُغْلَبُ یَا عَظِیما لا یُوصَفُ یَا عَدْلا لا یَحِیفُ یَا غَنِیّا لا یَفْتَقِرُ یَا کَبِیرا لا یَصْغُرُ یَا حَافِظا لا یَغْفُلُ سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ <br /><br />(۱۰۰) اى بردبارى که شتاب نکند اى بخشنده اى که بخل ندارد اى راست وعده اى که خلاف وعده نمى کند اى بخشنده اى که خسته نمى شود اى چیره اى که شکست نپذیرد اى بزرگى که در وصف نگنجد اى دادگرى که در حکمش ستم نکند اى توانگرى که درویش نشود اى بزرگى که کوچک نشود اى نگهبانى که غفلت نکند منزهى تو اى خدایى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد نجات ده ما را از آتش دوزخ اى پروردگار</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">التماس دعا</p></blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>فرمولی به نام جوشن کبیر !!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-151.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.185</id>

    <published>2010-08-29T11:28:36Z</published>
    <updated>2010-08-29T12:23:33Z</updated>

    <summary><![CDATA[ &nbsp;شنیده بودم اگر خداوند را به اسم اعظمش بخوانیم و دعا کنیم مستجاب میشود جوشن کبیر هم که منبعیست از اسماء بی کران الهی. یادش به خیر نخستین بار شب قدر قبل از کنکور بود که امیدم نا امید...]]></summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 20px; DISPLAY: block" class="mt-image-center" alt="4712-j copy.jpg" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/29/4712-j%20copy.jpg" width="200" height="274" /></p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">&nbsp;شنیده بودم اگر خداوند را به اسم اعظمش بخوانیم و دعا کنیم مستجاب میشود جوشن کبیر هم که منبعیست از اسماء بی کران الهی. یادش به خیر نخستین بار شب قدر قبل از کنکور بود که امیدم نا امید شده بود از قبولی و دیگر امید بستم به جوشن خوانی آن هم با فرمولی خاص</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اللَّهُ (امسال کنکور قبول شم) یَا رَحْمَانُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا رَحِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا کَرِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا مُقِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا عَظِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا قَدِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا عَلِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا حَلِیمُ (امسال کنکور قبول شم)&nbsp;یَا حَکِیمُ (امسال کنکور قبول شم) سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ&nbsp;<span style="TEXT-DECORATION: underline">قبول شم در کنکور</span>&nbsp;یَا رَبِّ <br /><br />اما دومین بار تابستان پارسال بود<br /><br />&nbsp;یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ (از زندان آزاد شم) یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا غَافِرَ الْخَطِیئَاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا مُعْطِیَ الْمَسْأَلاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ (از زندان آزاد شم)&nbsp;یَا دَافِعَ الْبَلِیَّاتِ (از زندان آزاد شم)سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ <span style="TEXT-DECORATION: underline">خَلِّصْنَا مِنَ السّجنِ</span> یَا رَبِّ <br /><br />حالا من به این که&nbsp;آقایون روشنفکر بیایند بگویند همین که یکبار پنجره را باز کنیم و به ماه نگاه کنیم و از خدا بخواهیم کافیست آقایون متحجر هم&nbsp; فریاد وااسلاما سر بدهند که حالا چی شده یکی دست برده تو دعای جوشن کبیر کاری ندارم من این&nbsp;فرمول رو&nbsp; شخصا دو بار در زندگی&nbsp;آزموده ام&nbsp;جواب داد امشب هم قصد کرده ام برای بار سوم بیازمایم البته هنوز در فکر خواسته ای هستم که از خداوند داشته باشم شما نظری ندارید؟</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">پ.ن: روشنفکر هم باشی تو اون فضا مجبور میشی به الا بذکرالله تطمئن القلوب ایمان بیاری. متحجر هم باشی مجبور میشی تو اون فضا یه تنوعی در حرف زدنت با خدا ایجاد کنی و الا همون خدایی که تو ذهنت ساختی میشه مایه آزارت ...</p></blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>افطار امروز: یک لیوان شیر ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-150.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.184</id>

    <published>2010-08-24T19:47:58Z</published>
    <updated>2010-08-24T21:01:20Z</updated>

    <summary> تابستانهای دوران کودکیم هیچ وقت از خاطرم محو نمیشود. روزهایی که با شوقی میشدم فرزند آقا نظام و عزیز . یادش به خیر صبحها عزیز صبحانه ای مفصل با یک لیوان شیر همیشگی برایمان مهیا میکرد میخوردیم و دست...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<p style="TEXT-ALIGN: center"><a title="fazel.jpg" onclick="window.open('http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html','popup','width=520,height=440,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html" rel="lightbox"><img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 20px; DISPLAY: block" class="mt-image-center" alt="fazel.jpg" src="http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-thumb-280x236-240.jpg" width="280" height="236" /></a></p>
<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">تابستانهای دوران کودکیم هیچ وقت از خاطرم محو نمیشود. روزهایی که با شوقی میشدم فرزند آقا نظام و عزیز . یادش به خیر صبحها عزیز صبحانه ای مفصل با یک لیوان شیر همیشگی برایمان مهیا میکرد میخوردیم و دست در دست بابابزرگ میرفتیم سر کار!&nbsp; آقا نظام خیاط بود و از قدیم به آقا فاضل معروف بود . مسئولیت من هم بالا و پایین کشیدن کرکره مغازه بود. ظهر ها ناهار را برمیگشتیم پیش عزیز و بعد از ساعتی خواب دوباره عصر دست در دست هم میرفتیم خیاطی آقا فاضل. عصرها لذت دیگری داشت چون هر روز سر راه مزد کار روزانه ام یک بستنی کیم بود که هر روز دست به نقد حساب میشد. هنگام اذان مغرب که میشد کرکره را پایین میکشیدیم و نماز را مسجد میخواندیم . یادش به خیر دیگر این نوه آقا فاضل برای همه مسجدی ها آشنا شده بود. آخر شب هم برمیگشتیم خانه عزیز و شام و خواب تا کرکره بالا کشیدن فردا...<br /><a title="fazel.jpg" onclick="window.open('http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html','popup','width=520,height=440,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html" rel="lightbox"></a></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center"><img class="mt-image-none" alt="fazel2.jpg" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/25/fazel2.jpg" width="140" height="211" /><br /><br />سال ۸۱ همین روزها بود ( دوازدهم رمضان ) ، خواهر جان رفته بود سنگاپور و ما هم منزل عزیز بودیم برای پختن و خوردن آش پشت پایی.نزدیک اذان بود و طبق معمول ربنای شجریان در حال پخش. ناگهان شخصی محکم شروع کرد به کوبیدن درب خانه . دویدم و درب را باز کردم . دو نفر زیر شانه های آقا فاضل را گرفتند و آوردند داخل . رنگ به رخسارش نبود . دستهایش یخ کرده بود . خودش آرام آرام نشسته پله ها را بالا رفت و داخل اتاق روی صندلی نشست. روزه بود . اذان شروع شد. هر چه اصرار کردیم که چیزی بخورد میگفت تمام عمرم تا آخر اذان صبر کردم حالا امشب صبر نکنم؟. همزمان با اذان فشارش را گرفتم . احساس کردم دستگاه فشارخون خراب شده فشارش در حدود ۷ بود هنوز دستهایش یخ کرده بود. اذان تمام شد آمد و سر سفره نشست طبق معمول با خرما و لیوان شیر روزه اش را باز کرد . چند لحظه که گذشت احساس حالت تهوع پیدا کرد و رفت سمت روشویی . چند باری هر چه عاریه ای از این دنیا داشت به دنیا پس داد . دیگر آرام شده بود و میگفت حالش بهتر شده . ذره ای دستهایش هم گرم شده بود . دستهایش نمیلرزید و آرامش خاصی داشت . خیالمان دیگر راحت شده بود که هرچه بود گذشت. همانجا وضو گرفت وجلوی همه ایستاد به نماز . نشسته بود و تشهد میخواند . اشهد ان الا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله الهم صل علی محمد و آل محمد ناگهان بیحال شد و بدنش رها شد. دایی دوید سمتش. بیهوش شده بود سریع بلندش کرد و به بیمارستان رفتیم اما دیگر آقا فاضل رفته بود ...</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">پیارسال عزیزم هم رفت پیش آقا فاضل&nbsp; و من ماندم و تابستانهایی که دیگر خانه شان سوت و کور است و از لیوان شیر و بستنی خبری نیست ...<br /><a title="fazel.jpg" onclick="window.open('http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html','popup','width=520,height=440,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html" rel="lightbox"></a></p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p></blockquote>
<p><a title="fazel.jpg" onclick="window.open('http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html','popup','width=520,height=440,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/fazel-240.html" rel="lightbox"></a></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>خوردنی ها: توطئه ای که خنثی شد!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-149.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.183</id>

    <published>2010-08-22T18:01:11Z</published>
    <updated>2010-08-22T18:56:45Z</updated>

    <summary><![CDATA[ بعد از پست "موهایی که&nbsp; سپید شد" انتظار داشتم توسط چیزی گرفته شوم! تا امشب که وقتی خواستم صدای اسپیکرم را&nbsp;زیاد کنم دستم شروع کرد به ویبره زدن و بر حسب اتفاق به گوشه ای پرتاب شدم!حالا&nbsp;فرض کنیم&nbsp;خدا رحم...]]></summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="خوردنی ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><a title="Electric%20Shock.jpg" onclick="window.open('http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/Electric%20Shock-237.html','popup','width=300,height=313,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://www.sepidosiah.ir/assets_c/2010/08/Electric%20Shock-237.html" rel="lightbox"></a><img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 20px; DISPLAY: block" class="mt-image-center" alt="Electric%20Shock.jpg" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/22/Electric%2520Shock.jpg" width="300" height="313" />بعد از پست "موهایی که&nbsp; سپید شد" انتظار داشتم توسط چیزی گرفته شوم! تا امشب که وقتی خواستم صدای اسپیکرم را&nbsp;زیاد کنم دستم شروع کرد به ویبره زدن و بر حسب اتفاق به گوشه ای پرتاب شدم!<br />حالا&nbsp;فرض کنیم&nbsp;خدا رحم نمیکرد!&nbsp;چه&nbsp; سوء استفاده ها که این رسانه های بیگانه&nbsp;از این رویداد نمیکردند که فلانی پس از انتشار نامه به بازجویش ترکانده شد!<br />اما نکته مهم اینجاست که وقتی رفتم پشت دستگاه را چک کنم متوجه&nbsp;شدم سیم برقی که به دستگاه متصل شده سبز رنگ هست و از همه مهمتر پشت دستگاه نوشته شده&nbsp;&nbsp; !MADE IN INGILIS<br />دیگه مدرک از این واضح تر میخواید؟؟؟&nbsp;</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">طبق معمول بیابید پرتقال فروش را!</p></blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>و اما امروز...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-148.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.182</id>

    <published>2010-08-21T08:41:09Z</published>
    <updated>2010-08-21T08:49:30Z</updated>

    <summary>در فکر راه چاره ای هستم که همه ما ایرانیان دوباره بر سر سفره وحدت بنشینیم ... لعنت خدا بر آنانیکه بذر نفاق را در میان مردم ما پاشیدند ......</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="روزنگار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<p dir="rtl">در فکر راه چاره ای هستم که همه ما ایرانیان دوباره بر سر سفره وحدت بنشینیم ...</p>
<p dir="rtl">لعنت خدا بر آنانیکه بذر نفاق را در میان مردم ما پاشیدند ...</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>موهایی که دانه دانه سپید میشوند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-147.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.181</id>

    <published>2010-08-19T11:41:48Z</published>
    <updated>2010-08-19T15:56:05Z</updated>

    <summary> این پست به تفکری و حرمت سخن عزیزی حدف شد و شاید بزرگترین دلیلیش این باشد که برخی بدانند من و خیلی های دیگر که این روزگار برایمان سخت سپری شد برخلاف نظر سوء شان برای ایران ، اسلام...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">این پست به تفکری و حرمت سخن عزیزی حدف شد</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">و شاید بزرگترین دلیلیش این باشد که برخی بدانند من و خیلی های دیگر که این روزگار برایمان سخت سپری شد برخلاف نظر سوء شان برای ایران ، اسلام و به حرمت خون آنانیکه برای این انقلاب ازجانشان گذشتند منتظر روزی نشسته ایم که افراطی گری از جامعه رخت بر کشد و به شیرینی آن روزگار این روزها را به باد فراموشی بسپاریم</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">پ.ن : فکرتان جای خاصی نرود آن یک نفر کسی به غیر از کارشناس است</p></blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>دکتر علی عرب مازار ، آزاد شد...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-146.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.180</id>

    <published>2010-08-19T01:23:17Z</published>
    <updated>2010-08-19T02:16:08Z</updated>

    <summary> بالاخره دکتر آمد با همان آرامشی که از او سراغ داشتمشوق و احساس لحظه ای که آزاد دیدارش کردم در خط خطی های اینجا وصف شدنی نیست حال و روز زهرایش دیدنی بود. تمام عروسک ها و اسباب بازیهایی...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="روزنگار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><img class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/19/25907_10150188555560433_567735432_12165555_819585_n.jpg" alt="25907_10150188555560433_567735432_12165555_819585_n.jpg" width="450" height="300" /></p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره دکتر آمد با همان آرامشی که از او سراغ داشتم<br />شوق و احساس لحظه ای که آزاد دیدارش کردم در خط خطی های اینجا وصف شدنی نیست</p>
<p style="text-align: justify;">حال و روز زهرایش دیدنی بود. تمام عروسک ها و اسباب بازیهایی که در این چند ماهه برایش خریده بودند یکی یکی می آورد و نشان دکتر میداد . دیگر از گریه هایش خبری نبود و سراسر خنده و شادی بود</p>
<p style="text-align: justify;"><br /><br /><img class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/19/org-b2ceb719972f24342f46f9a8ec135fbc36531b00.jpg" alt="org-b2ceb719972f24342f46f9a8ec135fbc36531b00.jpg" width="343" height="373" />خدایا کمک کن هر چه زودتر فضایی فراهم شود تا دیگر چشمان هیچ خانواده ای به درب بسته اوین گره نخورده باشد. آمین</p>
</blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>افطار امروز : آش رشته!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-145.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.178</id>

    <published>2010-08-13T15:40:26Z</published>
    <updated>2010-08-13T16:04:36Z</updated>

    <summary> آن روزها دیگر عادتمان شده بود شبها را بیدار میماندیم و سحری میخوردیم نماز میخواندیم و میخوابیدیم و روزها را با روزه سر میکردیم. یادش به خیر اولین روزهایی که روزه میگرفتیم ظاهرا خبر رفته بود بیرون که روزه...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><img class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/13/aash.jpg" alt="aash.jpg" width="290" height="188" />آن روزها دیگر عادتمان شده بود شبها را بیدار میماندیم و سحری میخوردیم نماز میخواندیم و میخوابیدیم و روزها را با روزه سر میکردیم. یادش به خیر اولین روزهایی که روزه میگرفتیم ظاهرا خبر رفته بود بیرون که روزه سیاسی میگیریم. زندانبان هم میخواست با هر طرفندی که شده روزه نگیریم. بنده خدا داد و بیداد میکرد که روزه در بند ممنوع است اما کو گوش شنوا! چند روزی که گذشت دیگر برایش عادی شده بود . نا گفته نماند که یکی از آن زندانبان ها بعضی روزها یواشکی هنگام افطار برایمان چای و کره و عسل و نان میاورد ( خدا خیرش دهاد!) اما در بین این روزها دوشنبه ها مزه دیگری داشت. دوشنبه ها شام آش رشته بود که قبل از افطار داده میشد . جالب بود ظهر تا عصر را که نماز و دعا میخواندم و افطار هم آش رشته . دیگر شده بود خود ماه رمضان . سرخوش که میشدم دعای ماه رمضان میخواندم و آن وقت بود که آتش خشم بچه ها زبانه میکشید که نخوانم . بیچاره ها میترسیدند مزه ماه رمضان را هم در سلول بچشیم!</p>
<p style="text-align: justify;">( ناگفته نماند که برخی نچشیدیم ، برخی هم مثل من و امید چشیدیم! )</p>
<p style="text-align: justify;">بگذریم بفرمایید آش رشته<br />بسم الله ...</p>
</blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>رمضانیه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-144.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.177</id>

    <published>2010-08-12T10:48:06Z</published>
    <updated>2010-08-12T15:54:51Z</updated>

    <summary><![CDATA[ دارم پولهایم را جمع میکنم هر روز افطاری را چند&nbsp;لقمه ای&nbsp;میهمان سپیدوسیاه باشید امروز روز نخست است در بساطم&nbsp;چند خرما بیشر نیست اما آن هم نعمتیست ... &nbsp; بسم الله الرحمن الرحیم إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَیْلَةِ القَدْرِ&nbsp;، وَما أَدْریکَ...]]></summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="دست نوشته ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 20px; DISPLAY: block" class="mt-image-center" alt="khorma.jpg" src="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/12/khorma.jpg" width="283" height="211" />دارم پولهایم را جمع میکنم هر روز افطاری را چند&nbsp;لقمه ای&nbsp;میهمان سپیدوسیاه باشید امروز روز نخست است در بساطم&nbsp;چند خرما بیشر نیست اما آن هم نعمتیست ...</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">&nbsp;</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><strong><span style="COLOR: #008000; FONT-SIZE: x-small">إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَیْلَةِ القَدْرِ&nbsp;، وَما أَدْریکَ ما لَیْلَةُ القَدْرِ&nbsp;، لَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ&nbsp;، تَنَزَّلُ المَلآئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ&nbsp;، سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الفَجْرِ</span></strong></p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">قبول باشه ...</p></blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>خوردنی ها: بیابید پرتقال فروش را!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-143.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.176</id>

    <published>2010-08-11T00:43:30Z</published>
    <updated>2010-08-11T00:53:34Z</updated>

    <summary> گذر سارقی به دادگاه و افتاد و قاضی بر وی وارد گشت و او را به هفده هزار ضربه شلاق محکوم کرد سارق چون حکمش دید بنا را بر خنده گذاشت و رو به قاضی گفت : &quot; یا...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="خوردنی ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<blockquote>
<p>گذر سارقی به دادگاه و افتاد و قاضی بر وی وارد گشت و او را به هفده هزار ضربه شلاق محکوم کرد سارق چون حکمش دید بنا را بر خنده گذاشت و رو به قاضی گفت : " یا حساب هفده هزار نمیدانی یا نمیدانی شلاق چیست !!! "</p>
<p>حالا خود بیابید پرتقال فروش را!!!</p>
</blockquote>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نقد با اجازه!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-141.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.175</id>

    <published>2010-08-09T17:57:20Z</published>
    <updated>2010-08-09T17:57:54Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>برای امید ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sepidosiah.ir/2010/08/post-142.html" />
    <id>tag:www.sepidosiah.ir,2010://4.174</id>

    <published>2010-08-08T01:13:42Z</published>
    <updated>2010-08-08T01:16:02Z</updated>

    <summary>سلام ای غروب غریبانه ی دلسلام ای طلوع سحرگاه رفتنسلام ای غم لحظه های جداییخداحافظ ای شعر شب های روشنخداحافظ ای قصه ی عاشقانهخداحافظ ای آبی روشن عشقخداحافظ ای عطر شعر شبانهخداحافظ ای همنشین همیشهخداحافظ ای داغ بر دل نشستهتو...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا عاشوری</name>
        
    </author>
    
        <category term="شنیدنی ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.sepidosiah.ir/">
        <![CDATA[<p style="text-align: center;">سلام ای غروب غریبانه ی دل<br /><br />سلام ای طلوع سحرگاه رفتن<br /><br />سلام ای غم لحظه های جدایی<br /><br />خداحافظ ای شعر شب های روشن<br /><br />خداحافظ ای قصه ی عاشقانه<br /><br />خداحافظ ای آبی روشن عشق<br /><br />خداحافظ ای عطر شعر شبانه<br /><br />خداحافظ ای همنشین همیشه<br /><br />خداحافظ ای داغ بر دل نشسته<br /><br />تو تنها نمی مانی ای مانده بی من<br /><br />تو را می سپارم به دل های خسته<br /><br />تو را می سپارم به مینای مهتاب<br /><br />تو را می سپارم به دامان دریا<br /><br />اگر شب نشینم اگر شب شکسته<br /><br />تو را می سپارم به رویای فردا<br /><br />به شب می سپارم تو را تا نسوزد<br /><br />به دل می سپارم تو را تا نمیرد<br /><br />اگر چشمه واژه از غم نخشکد<br /><br />اگر روزگار این صدا را نگیرد<br /><br />خداحافظ ای برگ و بار دل من<br /><br />خداحافظ ای سایه سار همیشه<br /><br />اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم<br /><br />خداحافظ ای نوبهار همیشه</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://sepidosiah.ir/music/salameakhar.mp3">دانلود موسیقی با صدای احسان خواجه امیری</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>
