ومردم ۳ – سه شنبه ۲۸ آبانماه ۱۳۹۲

 

دیروز متأسفانه فرصت نوشتن مهیا نشد الان هم ساعت ۴ صبح شده که طبق معمول در رختخواب فرصتی برای نوشتن پیدا کردم. دو روزی که گذشت اتفاقات تلخ و شیرینی داشت که البته شیرینی ها به تلخی ها میچربید. یکی از شیرینی هایش اینکه بالاخره پس از دو ساعتی انتظار در فرودگاه روشنک خانوم سه ماهمون رو از نزدیک دیدم. لذت دایی بودن هم از لذائذ خاص دنیویست . اما تلخ اینکه  از سویی اشکالات برخی مصوبات قانونی و از سوی دیگر بی اخلاقی و بد اخلاقی برخی مأمورین گذرنامه حتی در برخورد با یک بچه سه ماهه منجر می شود در ذهن ایرانیان ساکن خارج از کشور اینگونه تداعی شود که در کشور خود از همه جا غریبه ترند! و این عیب و اشکالیست که قطعا باید در سطوح بالا اندیشه ای برای رفع آن داشت. چرا که باید به گونه ای باشد که همه ایرانیان در کشور خود بیش از همه جای دنیا آرامش داشته باشند. و این آرامش است که دلیلی خواهد بود برای اتحاد در سطوح مختلف.
خبر تلخ دیگر اینکه یکی از دوستان عزیزم (بهروز غفوریان) که برای راه اندازی برخی سیستم های داخلی دفتر به پیش ما آمده بود مطلع شد که عمویش فوت کرده و اینجا هم برای ایشون آرزوی صبر دارم در این مصیبت.
اما خبر شیرین که واقعا خستگی دو هفته پیگیری مداوم بچه ها رو از تنمون درآورد این بود که بالاخره بر اساس وسعمون یک واحد اداری در موقعیتی خوب در منطقه یوسف آباد تهران برای استقرارمون پیدا کردیم که صاحب خانه هم خانم مسن اما بسیار خوش اخلاق و دوست داشتنی هستن و بر سر مبالغ و شرایط کاری هوای ما رو  هم داشتن. وقتی در بنگاه برای عقد معامله نشسته بودیم صاحب بنگاه تأکید میکرد که از ایشون صاحبخونه بهتر پیدا نمیشه که من هم با مزاحی بهشون توضیح دادم که از ما مستأجر بهتر و دوست داشتنی تر در تهران پیدا نمیشه ! :)
حالا دو روزی به بچه ها فرصت دادم که در یک کار ستادی بتونن سریعا اونجا رو تجهیز کنند تا انشالله بتونیم از روز شنبه در محل جدید مستقر باشیم.
امروز بچه های مهندس زنگنه تبلتی رو برای ایشون خریداری کردند که بناست ترتیبی بدیم که موضوعات ومردم و ونخبگان و بولتنهای خبریشون رو بتونن با پلتفرمی مناسب با تبلت خودشون بررسی کنند که انشاالله اگر دوستان فنیمون بدقولی نکنند باید تا دو سه روز آینده این کار به سرانجامی برسه.

امروز میزبان محسن آقای چیت چیان فرزند وزیر محترم نیرو بودیم که گپ و گفت صمیمانه ای هم داشتیم و مطلع شدم که از بازدید کننده های سپیدوسیاه بودن و به قول ادبا شادی زیادی برفت :) تا حد کفایتی ایشون رو در جریان زیر و بم موضوعات و امکانات کارمون قرار دادم و بنا شد طی پروسه ای انشالله بشه نظر پدرشون هم برای حضور تأمین بشه. به هر حال جلب نظر وزرا به دلیل مشغله بالای کاری ای که دارند از سخت ترین قسمت های کار ماست ولی به هر حال سرمایه ما دوستیهای ماست و بر اساس همین دوستیها امیدواریم که بتونیم قفل موضوعات سخت رو هم باز کنیم :)
تماسی هم با امین عارف نیای عزیز ( مدیر روابط عمومی میراث فرهنگی ) داشتم که به سختی سرما خورده بود و تا حدودی خانه نشین، که امیدوارم هر چه زودتر بهبود کامل براش حاصل بشه.
متوجه شدم که آقا سعید اله بداشتی هم شورای جوانان تدبیر و امیدشون رو اعلام موجودیت کردن، خوشحال شدم و براشون آرزوی موفقیت میکنم

بنا بود امروز در جلسه انجمن شاعران صفحات آقایان ساعد باقری و سهیل محمودی و علا و خانم راکعی رو رسما تحویل بدیم تا بتونن مطالبشون رو قرار بدن که متأسفانه جلسه انجمن شاعران امروز برگزار نشد و در روزهای آینده باید جدا جدا خدمت این دوستان برسیم برای تحویل صفحه.

حرف زیاد دارم اما حقیقتا دیگه چشمام رو نمیتونم باز نگه دارم. فعلا تا همین جا بمونه تا فرداشب …
راستی به یک نیروی خدماتی قابل اعتماد به صورت تمام وقت و ثابت احتیاج داریم که اگر کسی رو سراغ دارید معرفی کنید ممنون میشم.

 

نوشته های قبلی:

ومردم ۲ – یکشنبه ۲۶ آبانماه ۱۳۹۲

ومردم ۱ – شنبه ۲۵ آبانماه ۱۳۹۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>