ماجرای اصغر قاتل و حسین کاسب!

 

 

ماجرای “اصغر قاتل” و “حسین کاسب”!

آورده اند که * اصغر قاتل باج گیری بود قلدر و با ابهت که کودکان نیز از وی در امان نبودند هیچ کس را یارای تقابل اش نبود در ایام نعره می نمود و جانها می ربود روزی گرفتار کودکی لجوج معروف به “حسین کاسب” شد که از هر دری ورود میکرد بر وی فائق نمی شد لاجرم اصغرقاتل بر وی امان داد تا زبان بگشاید. کاسب عرضه داشت که نگران آبرویش در بازار است و الا به باج چند برابر هم رضاست. به اندیشه ای اصغر رضایت داد که حسین کاسب در بازار جار بزند که او بر اصغر قاتل فائق آمده و از او باج گرفته! کودک از فردا در بازار جار میزد که اصغر قاتل به من باج داده! بازاریان نیز با نگاهی عاقل اندر سفیه لبخند ملیحی به وی عرضه می داشتند و دستی بر سرش میکشیدند…
شنیده شده است “حسین کاسب” پس از مرگ خود نیز در وصیت نامه اش تأکید داشته که او بر اصغرقاتل فائق آمده و او را تشییع جنازه کرده!

*برداشتی آزاد از ماجرای اصغر قاتل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>