نگاهی در آینه (۱)

چند روزی بود میخواستم مطلب کوتاهی بنویسم اما چون این روزها سوزن به خودمان زدن ظاهرا حرام شده و مستوجب کیفر! صبر کردم تا لا اقل این قائله رای اعتماد بگذرد تا لااقل متهم به برادری رجانیوز و امثالهم نشوم.
آنها که از نزدیک من و طیف فکری ام را می شناسند می دانند که نه ضد انقلابیم و نه مواضع رادیکال داریم که بخواهیم هر حرکتی ذیل پرچم جمهوری اسلامی را منکوب کنیم اتفاقا بالعکس تمامی راه حل هایمان را ذیل این پرچم دنبال میکنیم.
به هر حال گذشت و شد آنچه شد و شاید هم برخی دوستان خوشحالند از اینکه به هر ترتیب توانستیم رای اعتماد را بر وزرای اصلی کابینه بگیریم
بر می گردم به ۴ سال و اندی پیش
به فراخور مسئولیتم در خیلی صحنه ها حضور داشتم از جلسات و رویدادهای قبل انتخابات ۸۸ گرفته تا کمیته صیانت از آرا در روز انتخابات و آن شب کذایی و رویدادهای هفته نخست بعد از انتخابات …
بعد از آزادیم هم پای صحبت همگان نشستم و چه مستقیم و چه با یک واسطه بر همه آن اتفاقات و مواضع واقفم


حالا امروز که میبینم آقایان ربیعی و آخوندی و بعضا زنگنه در فضایی که موسوی در حصر است و امثال بهشتی و بهزادیان نژاد و فاتح سکوت گزیده اند در باب مواضعشان در آن شب کنفرانس خبری در دفتر باقریان و جلسه رهبری نقل هایی کرده اند و قسم هایی خورده اند
با خود میگویم که ای کاش و ای کاش اینها همان روزها حقیقتا همین حرفها را زده بودند که اگر زده بودند امروز نه موسوی در حصر بود و نه این همه هزینه را متحمل شده بودیم (بگذریم که کسانی هم بودند که از همان شب نخست با خیابان آمدن و موضع گیری های تند مخالف بودند و همان روزها و حالا هم به دلیل سکوتشان به هزاران ناکرده متهم اند)
روی صحبتم بر سر صحت و عدم صحت مواضع این بزرگواران در آن روزها که مهندس بر اساس اعتماد به آن ها پای ابطال انتخابات ایستاد نیست، روی صحبتم با تناقض و خلاف گویی هاست.
نمی فهمم چرا به دو گانه ای گرفتار شده ایم که از یک رو دم از اخلاق و سیاست اخلاقی میزنیم و از یک رو رای اعتماد گرفتن برای برخی وزرا را هدف اصلی کرده و برای رسیدن به آن هر وسیله ای را توجیه میکنیم؟ مگر احمدی نژاد که در چشم ها نگاه میکرد و خلاف میگفت هدفی جز همین جلب آرا داشت؟ و چرا آنجا مذموم بود و اینجا مطلوب؟؟؟ آنجا دروغگویی بود و اینجا سیاست ورزی؟؟؟
اگر بنا بود به هر وسیله به مطلوب برسیم پس آن همه فریاد وااخلاقا چه بود و آن همه هزینه چه سود؟
اگر فضا سنگین است یا به نتایج دیگری رسیده اید راه حل توبه است! نه اینکه کتمان کنید و به گردن دیگران بیندازید
ترس جان دارید؟ کما اینگه علی(ع)* گفت اگر ترس جان کردید به باعثین ناسزا بگویید! نه اینکه گذشته را کتمان کنید و بیزاری کنید
چه بسا خود ما در آن دادگاه های کذایی خودمان را به اشتباه معترف کردیم و توبه کار شدیم باکی هم ازبیان نیست اما کی کتمان گذشته کردیم؟
بگذریم این روزها دوستان خوشحالند که دولتی سوار شده که به تنی چند از وزرایش دسترسی داریم و جواب سلاممان را می دهند ما هم خوشحالیم، اما نه اینکه به هر بهانه ای سکوت کنیم و رنگ عوض کنیم و مذموم را لباس مطلوب بپوشانیم
چه خوش گفتند پیشینیان که در جوال دوز زدن به دیگران طاقت یک سوزن به خود را داشته باشیم …

* نهج البلاغه – خطبه شماره ۵۶

* تقیه: به آن معنی است که یک فرد مسلمان برای نجات جان خود از انجام برخی اعمال پرهیز کند و در برابر کفار سکوت کند.

5 نظر برای “نگاهی در آینه (۱)

  1. این متن شما در ادامه اوضاع این روزهای مملکت مرا به یاد این متن معروف از “مارتین نیمولر” می اندازد:

    «‌اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
    من یهودی نبودم ، اعتراضی نکردم.
    پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
    من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
    آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
    من لیبرال نبودم ، اعتراض نکردم
    سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
    کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم.
    سرانجام به سراغ من آمدند
    هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.»

    رضایت به وضع حاضر به حدی رسیده است که رییس جمهور از ترس انتخاب دیگری رای می آورد و وزرای مملکت حاضر به کتمان مواضع و عقاید خود می شوند.

  2. شاید یکی از بزرگترین مشکلات این باشه که این روزها کلاهی با رنگ و لعاب دینی تحت عنوان تقیه برای هرگونه محافظه کاری و سکوت استفاده میشه
    ای کاش و ای کاش…..

  3. سلام خدمت نویسنده بزرگوار
    بنده وقتی مطلب شمارو خوندم واقعا خوشحال شدم که در بین طرفداران آقای موسوی افراد یه کم منطقی هم پیدا میشوند البته من مطالب دیگرتون رو نخوندم ولی همین مطلب هم امیدوار کننده هست که کسی پیدا میشه که یه کم به تفکر خودی هاشون انتقاد کنه کسانی که سال ۸۸ به جای تمکین اردوکشی خیابانی کردن و به رای امثال من احترام نگذاشتند بنده البته نمیدونم شما موضعتون در اون سال چطوری بوده آیا در راهپیمایی ها شرکت داشتید یا نه ولی به هرحال جالب بود برام از طرفداران جناب موسوی یه آدم یه کم منطقی پیدا کردم که بهش بگم چرا به رای مردم احترام نگذاشتید؟چرا شماها که دم از قانون زدید بی قانونی کردید؟چرا شماها که دم از اخلاق زدید بی اخلاقی کردید؟چرا شماها که دم از صداقت زدید ولی دروغ گفتید؟
    بنده به عنوان کسی که فقط ۸۸ به آقای احمدی نژاد رای داد و الآن هم جزو منتقدانش هست اصلا از چند روز بعد از انتخابشون از ایشون انتقاد داشتم تا به امروز ولی مثل شما دوستان هم به رای سال ۸۸ خودم افتخار میکنم از شما ها سوال دارم و تا به امروز هم فقط جزر فحش ناموس جوابی نشنیدم
    فقط لطف کن نیا بگو خوب توی طرفداران آقای احمدی نژاد هم بود که اون میشه بحث جدا و بماند که من از اون ها هم فحش خوردم ولی فعلا من از شما سوال دارم و انتظار دارم به عنوان یه آدم منطقی جوابمو بدید

    یاعلی

  4. و من این روزها با این که شادم، به شدت افسرده ام.
    به شدت…
    نمی‌دانم این روزها در دل ِ میر ِ ما چه می‌گذرد…
    خدایا! خودت یاری برسان :(

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>