۲۱ بهمن های دوست نداشتنی …

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

( 21 بهمن ۸۷ ) حالم گرفته بود، دیشب ساعتها گریه کردیم، خاتمی آمده بود، چرا؟، نمیدانم، سیاست بوده، نمیدانم، یک ماه و اندی کار کرده بودیم، بغض هم مال خودمان بود و نباید کسی میفهمید، ابوالفضل زنگ زد، پیش مهندس بودم، تصمیم نگرفته، هنوز امیدی هست …

( ۲۱ بهمن ۸۸ ) حکم امید غیابا تأیید شده، یکی از رفقای هیئتی آشناییتی با رییس دادگاه انقلاب داشت، فقط میخواستم با قاضی حرف بزنم، با هر تلاشی بود هماهنگ کرد قاضی تجدید نظر رو بتونم ببینم، شعبه ۳۶ قاضی زرگر
پس از دو ساعت و اندی انتظار نوبت به من رسید

من: سلام

قاضی: بشین!

قاضی: چیه رفتی همه جا جار میزنی ما پروندتو رسیدگی نکردیم! ما همه پرونده ها رو دقیق بررسی میکنیم.

قاضی: تو کدوم تجمعا بودی؟؟

من: حاج آقا من اصلا تو تجمع نبودم. تو پرونده گفتم که تهران نبودم اصلا

قاضی: غلط کردی! پس کجا گرفتنت؟

من: والا از سایبری سپاه تماس گرفتن قرار گذاشتن منم رفتم سر قرار …

قاضی: خوب حالا! نمیرفتی هم بالاخره بازداشت میشدی

قاضی: حالا حرفت چیه؟

من: حاج آقا محور اصلی پرونده دو تا موضوعه یکی سایت ، یکی هم جنبش وبلاگی که یک سری وبلاگ ایمیلهاشون رو سرور…!

قاضی: حالا ما فرصت نداریم اینقدر به جزئیات برسیم کلی تر بگو!

من: حاج آقا اصلا من میگم محتویات پرونده با دادنامه ای که قاضی صلواتی حکم داده متفاوته! بعضی از جرم هایی که تو دادنامه نوشته اصلا تو کیفرخواستم نبوده! دادگاه اولمون هم که رسانه ای بود اصلا نفهمیدیم چی شد!

قاضی: بابایی! پرونده ی – اسمت چی بود؟

من: عاشوری

قاضی : عاشوری رو بیار!

… ( بابایی با یه پرونده قطور ۸۵۰ برگی )

قاضی: اوه! این پرونده توه؟  اتفاقا این پرونده ی بخصوص رو ما خیلی به دقت بررسی کردیم!

( من و پنج متهم دیگر از جمله یک فعال سیاسی به نام عبدالله مومنی دادگاهمون به صورت رسانه ای ۲۳ شهریورماه برگزار شده بود. پرونده من و عبدالله مومنی به اشتباه و یا اقتضائاتی به شعبه ۵۴ و قضاوت قاضی موحد سپرده شده بود اما پس از مدتی و با اقتضائاتی دیگر! قاضی موحد اونها رو با نامه ای روی پرونده به شعبه ۳۶ ارجاع داده بود )

قاضی با دیدن نامه ی روی پرونده: تو مگه نمیدونستی این ضد انقلابه؟

من: کی؟

قاضی: همین رفیقت! چند وقته باهاش کار میکنی؟

من: کی؟

قاضی: همین مومنی!

من: حاج آقا! من ایشون رو فقط یک بار تو دادگاه دیدم!!!

( قاضی شروع میکنه به خوندن دادنامه در صفحه اول پرونده )

من: حاج آقا مشکل من همین دادنامست که با داخل پرونده فرق داره هر کس هم میاد اینو میخونه فقط

( قاضی یه نگاه به من میکنه و یک جا از پرونده رو اتفاقی باز میکنه – پرینت پاورپونتی که مطالعه ای از کمپین تبلیغاتی اوباما بود )

قاضی: اوباما! بدبختا شماها فک کردین اوباما دلش به حال شما ها سوخته؟ الان اون کجاس به دادت برسه؟

من: حاج آقا این یه طرح مطالعاتیه رو کارهای تبلیغاتیش فقط…

قاضی: به هر حال ما فقط گردش کار بازجوها رو میخونیم اونهام به داخل پرونده اشراف کامل داشتن که نوشتن!

من: حاج آقا خوب من میگم خیلی جاهاش مشکل داره میخوام دوباره بررسی کنید

قاضی: ببینم اصلا مگه شما واسه موسوی تبلیغ نمیکردی؟

من: بله

قاضی: این آقا که شما تبلیغشو کردین الان نظام رو با مشکل مواجه کرده،باید تنبیه بشید

من: حاج آقا دیگه چه تنبیهی؟ دو ماه زندان بودم، شیش ماهه هر روز این ور و اون ور تو دادگاها، هر روز قرص قلب و اعصاب میخورم، من هر سال راهپیمایی ۲۲ بهمن میرفتم، الان فردا میترسم برم

قاضی: مگه فردا چه خبره؟ نکنه فردام میخواید شلوغ کنید! اصلا تو واسه چی اومدی اینجا این حرفا رو به من میزنی؟ پاشو! پاشو برو تا نگفتم دوباره بیان ببرنت اون تو …

 

(21 بهمن ۹۱ ) : بگذریم از دیروز
پشت سر نیست فضایی زنده
پشت سر خستگی تاریخ است
فکر فردا بکنیم
و قطاری که روان است هنوز
بگذاریم که امید هوایی بخورد

 

 

 

یک نظر برای “ ۲۱ بهمن های دوست نداشتنی …

  1. نمیدونم چه باید کرد با این فشارهای ناعادلانه ای که سیستم های فاسد اداری سر جوون های این مملکت در میارن
    خدا بهت صبر بده عزیز دل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>