لحظات رویایی من -خدمتکاری شیر خدا

دیشب قسمتم خدمت به حرم مولا علی (ع) بود شاید همیشه در رویاهایم در جستجوی چنین لحظاتی بودم وقتی فرش ها را به دوش میگیری وقتی تی به دست گرفته ای آن زمان که اشک چشمانت با آب شستشوی کنار ضریح آمیخته میشود و خود را خدمتکار شیر خدا می یابی وقتی دستمال سفیدت را به هر جای ضریح میکشی بوسه ای هم بر پنجره بی کران کرامتش میزنی آن زمان است که شاید دیگر هیچ از خدا نخواهی …
پس از اتمام کار به مزاح به دوستی که همراهم بود گفتم روز حسرت میرویم کارگزینیِ مولا حقوقمان را نقدا وصول می کنیم.
لحظه لحظه آن ساعات یاد تک تک شما بودم.


این دستمال سفید هم به یادگار برایم ماند تا روزهای تنهایی با عطر خوشش دلم آرام گیرد…

8 نظر برای “لحظات رویایی من -خدمتکاری شیر خدا

  1. گفت اونایی کربلا تا حالا نرفتند یه بدبختیدارند و اون هایی که رفتند هزار بدبختی
    به خدا من دو بار رفتم ولی آه میکشم یه بار دیگه فقط یه بار دیگه برم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>