من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! من خدا را دوست دارم ولی از نگهبانان خانه اش می ترسم! من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! من قانون را دوست دارم ولی از پلیس ها می ترسم! من انتخاب کردن را دوست دارم ولی از انتخابات می ترسم! من آمار را دوست دارم ولی از نمودارها می ترسم! من خبررسانی را دوست دارم ولی از خبررسانی پس از انتخابات می ترسم! من برنامه نود را دوست دارم اما از نود سیاسی می ترسم! من پیاده روی را دوست دارم ولی از راهپیمایی ها می ترسم! من caller ID را دوست دارم اما از private number میترسم! من تابستان را دوست دارم ولی از سوم تیرها(۱) می ترسم! من رانی را دوست دارم ولی از رانی هلو(۲) می ترسم! من هتل را دوست دارم ولی از هتل اوین می ترسم! من نوشتن را دوست دارم ولی از نوشتن روی دیوار(۳) می ترسم! من خواندن را دوست دارم ولی از خواندن از روی نوشته ام می ترسم! من معلم را دوست دارم ولی از خیابان معلم(۳) می ترسم! من امام را دوست دارم ولی از مستند شاخص می ترسم! این بندها را ادامه نمیدهم چون از فیلتر شدن می ترسم!
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی مشترک می ترسم! من ازدواج را دوست دارم ولی از ظرف شستن می ترسم! این بندها را هم ادامه نمیدهم چون من عشق را دوست دارم ولی از بعضی ها می ترسم!
من خنداندن را دوست دارم ولی از خندیدن می ترسم! من خوابیدن را دوست دارم ولی از خواب دیدن می ترسم! من پرسپولیس را دوست دارم ولی از قرمزها میترسم! من هفت سین را دوست دارم ولی از سبزه میترسم! من سیاه را دوست دارم ولی از سیاهی ها می ترسم! من سال نو را دوست دارم ولی از هشتادوهشتی دوباره می ترسم! من خزعبلات را دوست دارم ولی از برداشت بد می ترسم!
این چنین است روز و روزگار من ... من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! من می ترسم پس هستم ...
پ.ن: (۱) : تاریخ رأی دادنم به آقای دکتر احمدی نژاد در سال ۸۴ و تاریخ بازداشتم در سال ۸۸ ! (۲) : شب اول بازداشت برادرا برام رانی هلو خریدند :) (۳) : دیوار سلول (۴) : مقر دادگاه! (۵) : وزن شعر اقتباسی از مرحوم حسین پناهی
گزیده مطالب هشتادوهشت سپیدوسیاه: س مثل رنگ موکت اتاق هتل پای سخنان لپتاپم برای لپ تاپ اس ام تی او! اندر احوالات ما و منوی رستوران هتل! هنوزم پرسپولیسیم و به آن افتخار می کنم! آری، برای بیگناهان، چه زود، چه دیر، لحظه ای هست که نامش لحظه آزادیست پای درددل های لپتاپم برای لپتاپ اس ام تی او ۲ مسابقه: آب خنک خوران در هتل! ریزه کاریهای هتلداری! : آب سرد کن زندان
در ضمن سازدان هم آپدیت شد :) من یه پرندم آرزو دارم ...
|
حال کردم
من سپید وسیاه رو دوس دارم ولی از روزی که بازش کنم وچیز جدیدی توش نباشه و ... می ترسم
امیدوارم سال خوبی داشته باشید
اخم اصصصصلا بهت نمیاد دکتر...
kheyli ghashang bood
اولا که خیلی عالی بود و کلی حال کردم.
دوما وزن شعر مال رییس جمهور مملکته نه فرد دیگری، همونی که تو و من یک ۳خردادبهش رای دادیم و الان هر شب کابوس رایمونو میبینینم. همونی که می گفت من به شما ارادت دارم ...
همونی که می گفت من شما رو دوست دارم ولی ...
سوما با اجازت یک بیت هم من به شعرت اضافه کنم:
من علیرضا عاشوری را دوست دارم ولی از رفاقت باهاش می ترسم!
یا این که
من علیرضا عاشوری را دوست دارم ولی از همه چیزایی که گفتش خیلی می ترسم!
چهارما به جای این که برای گذشته شعر بگی، برای آینده شعر بگو. گذشته ها دیگه گذشتن.البته یک وزن جدید هم بهش بده.
با اجازت مثلا:
من از اصلاح الگوی مصرف می ترسم ولی همت مضاعف و کار مضاعف رو دوست دارم.
پنجما سال نوت مبارک. کاش یک روز میدیمت و حال و احوال می کردیم، عرضه همکاری باهات رو که تو A.N.G نداشتیم.(برادرای لباس شخصی A.N.G محقر انجمن اسلامیه)
ششما با این سرعت پایین نت و ترس از همه چیزایی که بالا خودت و خودم گفتیم، این همه کامنت گذاشتم برات، مردونگیه که جواب ندی؟؟
خیلی باحال بود هم متنش هم عکسا!خدایی private number ترس داره من خودم سر برادرم تجربه اش کردم!
.....
من دانشکده فنی رو دوست دارم ولی از بعضی اتفاق هایی توش یا واسه بعضی دانشجوهاش میفته میترسم!
علی جان رفاقت با ما چه ترسی داره :دی
چه گیری کردیما D:
شعر گفتن آینده هم در نظر خودم بود دقیقا به همین سبکی که گفتی :دی
منتاها یه دو سه روز دیگه میذارم
لوش دادی :))
منم اگر بفهمم کی هستی قطعا بسیار دوستت خواهم داشت :دی
اولا گیرم که من غریبه مگه نمیشه غریبه ها رو دوست داشت؟حتما باید بشناسی و دوست داشته باشی؟ با این حساب حتما همیشه از سمت راست پیاده رو حرکت می کنی!
دوما تو که خودت ادبیاتت بهتر از منه. در کلمه رفاقت در این جا کلی آرایه ادبی به کار رفته، ایهام و استعاره، حسن تعلیل، محاز و واج آرایی و چه می دونم هرچی آرایه که بگی. این که این آرایه ها به چی بر می گرده به همه چیزایی که تو گفتی ازشون می ترسی و طبیعتا من هم می ترسم. وگرنه امثال من هرجا که باشیم از رفاقت با امثال شما به خودمون بال بال می زنیم(= می بالیم اغراق آمیز)
سوما ای بابا مگه وزن شعر قحطیه؟ این همه وزن شعر هست، یکی دیگه رو انتخاب کن. پیدا نشد بگو من بگم.
چهارما اگه اینقدر طلبه ای که منو بشناسی میتونی از مخاطبای بلاگت بپرسی، چون یک بار یکیشون منو شناخت. اما برای این که ناامیدت نکنم، اگه قول بدی فیلترم نکنی، میگم. بگم؟
من شیلا جون هستم. اسم مستعارم علی شجاعه. تو کهریزک باهام آشنا شدی. بازم بگم؟؟
سلام.
علاوه بر مبارک و این حرفا... اه. هی فکر می کنم چی می خوام برات نظر بذارم ، وقتی میام یادم میره. :دی
علی جان من مخلص همه غریبه ها هم هستم علی الخصوص شما البته الان که دیگه فکر کنم آشنا شدیم ;)
هوپو همون دو نقطه دی رو بزنی خودش کلی میارزه D:
Man sepidosiaho dost daram vali az cament gozashtan tosh mitarsam.
منم یه جمله اضافه میکنم:
من ایرنو دوست دارم ولی از زندگی کردن توش می ترسم.
fogh olade bood vaghean lezat bordam