دو روزبعد از اینکه آزاد شدم جلسه ای برای طراحی سایت یکی از هیئت های بزرگ تهران داشتم افرادی که در اون جلسه بودند نزدیک ۳ماه صبر کرده بودند تا روی مبارک! بنده رو ملاقات کنند. مجری جلسه شروع کرد به معرفی افراد وقتی به من رسید و معرفی کرد دوستان گفتند: آقای عاشوری ما خیلی وقت بود که منتظر شما بودیم یادش به خیر من با خونسردی تمام (و البته خدا من رو ببخشه) شروع کردم از سفر کاری ای که به مالزی داشتم و پروژه بزرگ اینترنتی ایران و مالزی! و خاطراتش صحبت کردم!
بگذریم
مالزی چند هتل با اتاقها و سوییتهای مختلف داشت که البته تعداد ستاره های هتل ها متفاوت بود. افرادی که به نحوی هتل مخصوص ما رو درک کردند با نظر من هم عقیده اند که ما در پرستاره ترین! هتل مالزی اقامت داشتیم اتاقهای هتل انواع مختلفی داشت اعم از تک خوابه بدون سرویس، تک خوابه با سرویس فرنگی، تک خوابه با سرویس ایرانی و حمام( من این اتاق رو از نزدیک دیدم!)، چند خوابه چند نفره بدون سرویس که البته برحسب شرایط چند خوابه تک نفره بدون سرویس رو هم میشه به اونها اضافه کرد. آن روزها در سوییت چند خوابه چندنفره بدون سرویس هتل که تفسیر اولیه آن را برایتان در اینجا گفتم، حاجی بودو پویش بودو محمدرضا بودو بهنام بودو رحیم بودو رضا بودو علی نبودو مجید نبودو مهدی نبودو فرشاد هم نبودو اما مهمتر از همه این بود که علیرضا بودو! به علاوه این اینجانبان و علما و لباسهایشان یک عدد قرآن با ترجمه منظوم! ۲۱ عدد پتو، ۶ عدد مسواک، ۸ عدد حوله ۲۵ در ۴۵، چهار عدد بطری آب معدنی البته بدون آب معدنی! ، نان و قند و ظروف و لیوان و قاشق استفاده شده یک بار مصرف به میزان آینده نگری و همچنین میزان علاقه ساکنین به تفکیک زباله در احجام مختلف ( که البته با ورود موجودی به نام علی لفتی -که در وقت مقتضی به تشریح هنرمندیهای ایشون خواهم پرداخت- این میزان با یک جهش فوق العاده سیری صعودی رو پیش گرفت که پس از گذر از تلمبار کردن کیسه های پلاستیکی به نگهداری پوست پرتغال در مقیاس انبوه و حتی جمع آوری جنازه مورچه های له شده و نیمه له شده منجر شد) و همجنین قطعه مقوایی به رنگ اسمش را نبر که برحسب موقعیت زمانی به نام هایی نظیر معامله، بیل بیلک، گاهی اوقات شافتولک و ... خطاب میگردید در توضیح بیل بیلک میتوان آن را نظیر شماره گیری عدد صفر در اتاقهای هتلهای قدیمی جهت تماس با رسیپشن دانست که به دلیل پیشرفت و تعدد ستاره های این هتل کافی بود بیلبیلک از پنجره پایینی درب اتاق به بیرون گذاشته شود تا در سریعترین وقت ممکن به اندازه یک چشم به هم زدن خواب شبانه! یکی از رسیپشن های هتل که ظاهرا تماما از خاندان نبی اکرم (ص) بودند و جملگی سید نام داشتند به مهربانانه ترین شکل ممکن در محل حادثه حاضر میشدند
آری اینها بود آلات و توشه هایی که در این سفر گرانبها همراه و همراز ما بودند.
در باب برنامه و منوی غذایی هتل در اینجا برایتان گفته بودم و اما برنامه کاری هتل: صبحها پس از پخش اذان -که نوعا به دلیل همزمانی بی موقع! با خواب صبحانه سیّدان در بهترین شرایط موفق به شنیدن سخن حی علی الفلاح تا به انتها میشدیم- همگی با صدای آلارم اتاق یا همان صدای زیبای "تق" یا به روایتی "دنگ" باز شدن دریچه بالایی درب اتاق و ورود عینک های آفتابی! اتومایتیک وار از حالت افقی به عمودی تغییر وضعیت داده و برای سرگرمی و یاد خاطرات کودکی! پشت سر هم و در دل هوهوچیچی کنان به سمت دستشویی صبحانه حرکت میکردیم. پس از قضای حاجت و وضو و مسواک ( که البته با ورود علی لفتی اعمالی نظیر کفمالی شیرها و ... که در وقت مقتضی به تشریح آنها میپردازم نیز به آنها اضافه شد) مجموعا در مدت ۳ الی ۵ دقیقه! با صدای معروف "تمومه؟" مجدد با عینکهای آفتابی در دل هوهوچیچی را زمزمه کرده و به سمت اتاق حرکت میکردیم بعد از آن هم نماز و نیایش صبحگاهی با دعاهایی که در طول زندگی موفق به حفظ آنها شده ایم بعد از آن به ترتیب صرف صبحانه-هواخوری صبحگاهی به صرف عینک دودی و به طریقه هوهوچیچی-صرف نهار- دستشویی پس از نهار و نماز- هواخوری عصرگاهی به صرف عینک دودی- صرف شام-دستشویی پس از شام و نماز و در آخر هم دستشویی آخر! که البته به دلیل نوآوری و شکوفایی سیدان هتل یک شب در میان در هنگام دستشویی آخر افتخار و وظیفه خطیر برق اندازی اتاقهای تنفس نیز به اینجانبان و علما واگذار میگردید. در زمانهای مابین اعمال فوق اینجانبان و علما نسبت به اعمال خود اختیار مطلق داشته که به یک مثال از عملکرد خود اشاره میکنم که تقریبا پس از هر رویداد با مورد سوال قرار دادن رحیم با مضمون "الان چی میچسبه؟" و پاسخ رحیم مبنی بر "خواااااب" بنده در کمترین زمان ممکن به فناءفی الخواب میپیوستم.
پ.ن : خارج از شوخی اون روزها بیشتر وقت را با قرآن و نماز خواندن میگذراندم که به جرأت میگم اون روزها با این اعمال اون آرامشی که خدا وعده اش را با تفسیر تطمئن القلوب داده بود را به عینه میدیدم و لمس میکردم. البته خالی از لطف نیست که به دلیل افراط بیش از اندازه در این دریافت آرامش توسط من و علی، از طرف حاجی به ما لقب "داماد نکیرومنکر" داده شده بود :دی
در کنار این اعمال روزمره هتل سفرهای یک روزه درون شهری و برون شهری نیز از تنوعات سفر بود که حرمت نقل آن گلگشت ها شاید به قولی از نگاه کردن به صفحه شطرنج هم در زمان امام صادق(ع) نیز بالاتر باشد
و اما آب این نعمت گرانبها و بس دوست داشتنی
هتل چندین ستاره ما آب سردکنی داشت در حیات مجاور که بنده در دوران غیبت عذر میخوام در زمان سفر سه بار موفق به لمس آن از نزدیک شدم که هر سه بار هم به پیروی از بزرگان دستهایم را تر میکردم اما با یاد اینجانبان و علماء تشنه در اتاق آب را به زمین میریختم و بطری ها را پر میکردم ولی این سه بار هم پس از ورود آب به اتاق بطریها بیش از ۵ دقیقه رنج تحمل آن حجم آب را نمیکشیدند و آبها در مخازن ذخیره ارزی اینجانبان و علما انبار میگردید. خلاصه مطلب اینکه منبع تأمین آب خوراکی ما در مجموع همان شیرآلات اتاقهای تنفس بود که اکثرا پس از گذشت حدود یک ربع از پر کردن به دلیل همدمایی، با اغراق در بعضی اوقات به دمایی بالاتر از دمای بدنمان میرسید اینجا بود که پس از یک شکوفایی جنجالی از محمدرضا که خدا هفت جد رفته و هفت نسل نیامده اش را در دنیا و آخرت خیر دهاد رساله ای عملیه از شعار میشود و میتوانیم را مشاهده کردیم و در تمامی طول روز آب خنک نوش جان اینجانبان و علما میشد
حالا این شما و این فرم اظهار نظر پیرامون حل معمای نوش جان نمودن آب خنک توسط اینجانبان و علما در تمام طول روز انصافا به پاسخ درست کلی حال میدم :دی افرادی که اسمشون در این متن برده شده و به نحوی منقول از جواب معما از قبل اطلاع دارن هم بدونن حرمت لو دادن قضیه ازحرمت نقل اون سفرهای درون شهری که از نگاه کردن به صفحه شطرنج هم بدتر بود بدتره(طبق فتوای داماد نکیرومنکر) در کمال احترام هرکی هم اظهار نظر نکنه خیلی ....ه ( جای خالی با حرف خ شروع میشه اما بر خلاف ذهنهای منحرف شما کلمه دو حرفی نیست بلکه سه حرفی هست)
در آخر هم همه با هم دستها رو به آسمان همه با هم این کلمات را زمزمه کنیم اللهم اشف علیرضا کله (آمین) و ارزق علیرضا مغزا سالما طیبا طاهرا (آمین) و نمکا کثیرا (آمین) !
رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات

|
حسابی خوش گذشته مالزی!
با یخی خودتون می خوردین آبو احتمالا!
از بس خودتون خنکید دیگه نیازی به آب یخ نبوده کهP:
دوستان لطف کنید کارخانه تفکر رو کمی به کار بندازید درسته که برای جذابیت به صورت دریاچه ای از نمک موضوع مطرح شد اما بر خلاف آن بحث کاملا جدیست و با پاسخ...
لطفا از دادن نظر با نامهای مختلف هم خودداری کنید
اوه اوه سفرهای درون شهری و برون شهری حتما .... بوده.بگذریم.واسه جواب سوالتون شاید با ناخون کانال کندین تا به یه چشمه رسیدین.اگه جوابای دیگه ای به ذهنم رسید میام میگم!
یه سوال بپرسم؟گلاب به روتون روم به دیوار شاید آب دستشویی به جای چاه آب لوله کشی بوده و شما هر دفعه می رفتین اون بطری های آب معدنی بدون آب معدنی رو پر میکردین و یواشکی میاوردین؟
راستی این عکس انگشتای خندونو خیلی دوست دارم!
نظر زیاد به ذهنم رسید....ولی این محمدرضا باید یه رگه هایی از منو داشته باشه، که موجبات آب خنک خوردن خود و بقیه رو فراهم میکرده...ببین عجب گندی بالا می اورده ها :دی
با توجه به اینکه گفتی سه بار، پس بایست دور اون آب سرد کن مقدس رو خط کشید. محمدرضا هم جز بود ها بود، یعنی از اولش بود. پنکه هم که نداشتین! مالزی هم که اون روزا هوا هی بدی نبود که بطری ها رو بذارین بیرون سرد شه! همه ی اینا رو کنار هم بذارم اگه علی مفتی رو دخیل نکنم می تونم حداقل اینو بپرسم که جواب مسابقه رو کی اعلام می کنید و تا کی می تونیم رو سوال فکر کنیم؟!
ضمنن! یه کم بیشتر بشین تو خونه اینقدر به سفرای دورودراز نرو! خدا شاهده همه جا به نوبتش خوبه!
علی لِفتی صحیح هست نه علی مفتی!
الهی بمیرم من برات...
اشکال نداره !!!الله مع الصابرین....
مقالتم خیلی بامزه اس...........
سلام
جالب بود
:))
omidvaram khoda az kasani ke to ra andakhtand to in hotel nagzareh
الهی امین در مورد سومیش مخصوصن
"بسیار سفر باید تا پخته شود خامی/
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی"
علیرضا جان باید بگم که "گنده تر از تو" هم بیش از ۱۰۰ سفر استانی رفته ولی هنوز هنوز تو این مملکت دست میزنی گربه میرقصه!!
ارادتمند شما علی از دبیرستان حنان!
چند روز پیش فنی دیدمت! اومدم بگم خیلی آقایی بعد دیدم خب خودت میدونی، دیگه نیومدم!!