ساعت حدودا ۲ نصفه شبه سردرد شدیدی دارم مسکن و آرامبخش خوردم ولی دیگه این چیزا افاقه نمیکنن به قول بعضبیا کارد که به استخون میرسه ... بگذریم سپیدوسیاه گذریست بر یک زندگی پر فراز و نشیب گذریست بر یک امانت الهی اما امانتی بس گرانبها و بی ارزش سپید و گرانبهاست اگر بدان بخندیم سیاه و بی ارزش است اگر برای آن بگرییم سپیدوسیاه طعم واقعی لحظه هاست در لسان زمان طعمی شور در عین شیرینی و نفرت انگیز در عین لذت بخشی سپیدوسیاه تفسیریست بر یک زندگی که امانتدار آن آرزوی سپیدیش را داشت اما نمیدانست که این سیاهی بود که سپیدی را معنی میکرد همانگونه که صخره، رود را سپیدوسیاه حاصلیست از نابودی آرزوهای رنگ رنگ یک امانتدار
انصافا انسان موجود جالبیه نصفه شب با سردرد زیاد درازکش لبتاپش رو ( بهتره بگم شبتابش رو) توی بغلش میگیره و نزدیک به یک ساعت به مغز ۲۰۰ گرمیش فشار میاره که چند خط قلمبه سلمبه شاعری کنه قشنگیش اونجاست که اگه تا صبح ده بارم از روش بخونه متوجه موضوع نمیشه خلاصه حسنی نگو بلا بگو ظاهرا این سردرد داره یه خورده خودشو تو نوشته ها نشون میده بهتره تا کار به جاهای باریک نکشیده بگم
بنام آن دوست که هرچه هستیم و داریم و خواهیم اوست
سلامی سپید از طرف سیاهی ها به امید پایانی سپید پس از اوج سیاهی ها به روی سپیدتان
|
salam,in naqashiaro ba un laptop jigaret keshidi??
سلام به روی سپید ماهت علیرضا جون. ایشالا همه ی نوشته هات سپید باشه. یادت باشه که سیاهی اگه هست نباید جای رویاهای رنگیت رو بگیره ..
باورت شاید نشه....اینقدر دلم گرفته بود، چیزی که به ذهنم رسید اینکه یه سرم بیام اینجا
این آقاهه چرا کراوات داره؟
چرا انقدر خوشحاله که سرش درد میکنه؟